تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
فكيف كه مومن را در دار دنيا فقر و فاقه بود و كافر را نعمتهاي گوناگون و نعمت روز افزود - آه صد هزار آه به همه حال مومن را دنيا نيكو نيست - آخرت نيكو است آخرت « 2 » باقي است و دنيا فاني است - صدق رسول الله « 3 » صلي الله عليه و سلم * * قطعه *
* دنياست بلاخانه و عقبى هوس آباد * * * ما حاصل اين هردو بيك جونستانيم * * او غره به دنيا شد و او طالب عقبى * * * ما فارغ ازين هردو نه اينيم نه آنيم *
المقصود « 4 » بطولها و عز قبولها حضرت شاه فيروز از بنارسي پيشتر شده خواست تا تعاقب راي جاجنگر كند - راي مقهور « 5 » از بسياريء خوف مستور پيش ازان گريخته بود - و درون دريا خزيده - يك پيل مهيب مست پيش دربار خود يله كرده - تا خلق لشكر بدين مشغول شوند - و دنبال من نكنند - و آن پيل بغايت مهيب بود - هيچ بيلي بوي رو نميتوانست كشيد - مدت سه روز جيوش حضرت شاه فيروز براي گرفتن آن پيل مشقت بسيار « 6 » ديدند - چون زنده گرفتن ممكن نبود بعد از سيوم روز حضرت شاه فرمود كه اين پيل را بكشند بعد از كشتن پيل حضرت فيروز شاه با لشكر هم درون حصار
هامش
( 2 ن ) آخرت چيزيست كه باقي است * ( 3 ن ) يا رسول الله صلى الله و عليه و سلم * ( 4 ن ) القصه * ( 5 ن ) جيتور * ( 6 ن ) فراوان *