اسلحه در بر كرده خواست تا در مركب عزت بسرعت سوار شود و بسوي آن غوغا رود - همان زمان آن سرور صفشكنان ملك حسام الملك « 2 » نوا از دور نمودار گشته - و بتعجيل تمام بشتاب گام بر سلطان فيروز رسيده - و تقرير كرده كه شه برج حصار ايشان از تاثير كثرت خلائق بيپايان افتاده - گردان جيوش و كندآوران باهوش براي برآمدن « 3 » بالاي حصار رخ نهاده - اگر فرمان طغراي جهاندار شود گيوان سلطاني و نيوان حضرت جهانباني از تاثير عنايت « 4 » رباني بالاي حصار بيكبار برآيند - و دست بردي بمخالفان نمايند حضرت فيروز شاه ازين افواه در تأمل افتاد - و در درياي قلب خويش از تاثير خوف بيش ابواب فكر كشاده و اين كلام باهتمام تمام از زبان بيرون « 5 » نهاده فرمود - حسام الدين اگر بنوعي اين مقام به غير درآمدن لشكر ما درون حصار فتح دست دهد بهتر بود - چون لشكر ما درون حصار بيكبار درآيد و برين « 6 » خلق دستبردي نمايد چندين هزار در هزار عورات مستورات و مخدرات و سرپوشيدگان با بركات بر دست نااهلان بد حركات افتند - امروز صبر كن تا حكم الله تعالى چيست - دران روز جمله لشكر سلطان فيروز براي برآمدن بالاي حصار منتظر بودند - چون اينچنين فرمان از خسرو جهان شنيدند هر همه راه صبر پيش گرفتند - چون شب درآمد و شاه سيارگان
هامش
( 2 ن ) ابن نوا *
( 3 ن ) بالا برآمدن حصار *
( 4 ن ) حضرت *
( 5 ن ) كشاده فرموده *
( 6 ن ) بدين *