از هردو جانب عراده و منجنيق داشته با « 2 » تير و ناوك جنگ حصار پيش گرفته - هرروز جنگ پياپي مانند شاه فريدون و كي از هردو جانب ميشد - لشكر سلطان چون « 3 » بميدان از درون حصار بيرون آمدن نميتوانست شب « 4 » و روز گردان جانبين داشت شست در مشت - ناگاه بتقدير إله روزي از روزها يك شه برج از حصار اسكندريه افتاد - از غايت آنكه خلق ايشان « 5 » بالاي حصار ايستاده از بسياريء گراني و ناتواني برج حصار نشسته - چون برج حصار افتاده افواج فيروزشاهي روبروي « 6 » ايستاده در ميان هردو لشكر شور مشهور برخاسته - هردو جانب جيش خويش را بياراسته براي جنگ بپاخاسته - چون شور بسيار شده و آواز غوغا بيشمار برآمده آواز آن در كوش حضرت فيروز شاه رسيده دران « 7 » وقت حضرت شاه فيروز بسوي حاضران جمع خود ديده درين محل شاهزاده فتح خان از زبان خود اين كلام كشيد - مگر « 8 » لشكر بنگاله از درون اكداله بسوى لشكر ما دويده - حضرت شهنشاه فرمود جامه بيارند من خود سوار خواهم شد - حضرت فيروز شاه مانند سلاطين اهل گاه جامه در تن مبارك پوشيده و چهل و چهار پركالهء
هامش
( 2 ن ) با تير و تير ناوك و با تير برق جنگ حصار پيش گرفته *
( 3 ن ) چون لشكر سمندر *
( 4 ن ) شبوروز جانبين را گردان شست در مشت *
( 5 ن ) پريشان *
( 6 ن ) براي دهوه *
( 7 ن ) دران وقت شهنشاه *
( 8 ن ) كه *