زهي شراب كه فيروز شاه خوردى بانواع رنگ و بانواع مزه - بعضي برنگ زعفران و بعضي برنگ گل لعل و بعضي برنگ سپيد و مزهء او مانند شير شيرين - همچنين اهل اختصاص درگاه آن شهنشاه شراب بانواع رنگ آوردند - سلطان فيروز بعد از فراغ « 2 » نماز و اوراد بامداد خواست تا پياله در دهن كند - همدران زمان بتقدير حضرت سبحان تاتار خان پيش در سلطان رسيد - اهل اختصاص اخبار پيش سلطان رسانيدند - حضرت فيروز شاه را آمدن تاتار خان بدينسان بغايت ناگوار « 3 » نمود - حضرت « 4 » شاه شاهزاده فتح خان را فرمود كه بنوعي معذرت نموده تاتار خان را بازگرداند - هرچند كه معذرت كردند تاتار خان بازنگشت - و هم پيش در نشست - و گفت عرضداشتى دارم - بضرورت حضرت شاه طلبيد - و دران وقت حضرت شاه بالاى پلنگ چون نهنگ نشسته بود پيراهن پوشيده - سلطان پيش از در آمدن تاتار خان از پلنگ چون پلنگ فرود آمده بالاي نهالچه نشسته علامات شراب زير پلنگ پنهان كرد - و چادري بالاي آن پلنگ فراز كرد - چون تاتار خان درآمد نظر او فرود پلنگ افتاد - و در دل خود ابواب انديشه كشاد و آن علامات شراب بديد - سر در گريبان تأمل كشيده يكزمان لطيف آن خان شريف سر سرور خويش فرود افگنده نه سلطان فيروز چيزى فرمود و نه تاتار خان چيزى بازنمود - بعد يك زمان تاتار خان
هامش
( 2 ن ) فراغت *
( 3 ن ) مستنكر - منكر *
( 4 ن ) به حضرت شاهزاده فرمود تا بوي معذرت كنند و بازگردانند *