بينندهء « 2 » رنج را چيزى حق سعي حاصل آيد يا نه - جميع اساتذه متفق شدند و گوهر « 3 » صدق را بصدق سفتند - گفتند كه صاحب بينندهء « 4 » رنج را و سعيكننده را حق شرب آيد - يعني از ده يكي معهذا حضرت فيروز شاه حاصل آن حق شرب به تمام در املاك خويش درآورده و هم همچنين آن شهريار طالب دين چون خسروان پيشين ديهاى بسيار در زمين اموات آبادان گردانيده داخل املاك كرده حاصلات آن مقامات باسم علما و مشائخ معين گردانيده و از بيت المال خارج داشته - و آن را در سهام معين كرده - دران ايام دو چيز داخل املاك بود - يكي حاصل حق شرب دوم محصول قريات احيا - موازيء « 5 » دو لك تنكه در املاك حضرت فيروز شاه جمع آمد « 6 » - سبحان الله آنقدر املاك كه سلطان فيروز داشت در شهر دار الملك دهلي هيچ پادشاهي نداشت - تا كار بسياريء املاك به جائى رسيد و بمرتبهء آنجاميد كه عهدهدران املاك خاص عليحده تعين شدند - و خزانهء املاك عليحده داشتند - چون ايام برشكال درآمدي و بارانها بكمال باريدي از پيش تخت فيروزشاهي بعضي ملوك مخصوص تعين ميشدند - تا ايشان در كرانهاي هريك جو بگردند - و اخبار بيارند كه آب سيلاب از كجا تا « 7 » كجا رسيده بارها درين كردارها پدر و او در اين مورخ از پيش سلطان فيروز شاه
هامش
( 2 ن ) صاحب بندهء رنج را الخ *
( 3 ن ) و جوهر گوهر صدف را *
( 4 ن ) بندهء رنج *
( 5 ن ) موازنهء *
( 6 ن ) آمدند *
( 7 ن ) تا بكجا *