مقدمهء چهارم بازگشت سلطان فيروز سمت دهلي
نقل است كه چون « 2 » حضرت فيروز شاه را بعنايت الله تعالى فتح بنگاله دست داد هريك « 3 » وضيع و شريف در راحت افتاد - درين محل فرمان از پيش خسرو جهان صادر شد كه سرهاي كشتهشدگان سوار و پيادهء بنگاله جمع كنند - هرآنكس كه سري ازسران بنگاليان بيارد آنكس را در هرسري يكان تنكه نقره بدهند - جمله خلق لشكر بيك حمله درين كار قصد « 4 » نمودند - و سرهاي كشتگان ميآوردند و انبار ميكردند - و تنكهاي نقره ميبردند - درين محل كه شمار كرده يك لك و هشتاد هزار سر آدمي بلكه چيزي زياده آمد زيراچه هفت كروه كشش بر كشش تمام روز شده بود - حضرت فيروز شاه چون سلاطين « 5 » اهلگاه با اوج جاه ايستاده ميديد - و بدان كشتگان بعبرت مينگريد - و هربار رخ بسوي اصحاب خود ميگردانيد - و آب از چشم مبارك ميدوانيد - و آه از سينه ميكشيد - و ميگفت كه اين مسكينان و بيچارگان از سبب تعلق نان بدين روز گرفتار شدند اگر سبب تعلق شكم نبودي و انديشهء عيال و اطفال پيش نيامدي بدين روز گرفتار نميشدندي - چنانچه مناسب اين حال خواجهء
هامش
( 2 ن ) كه چون سلطان را بازگشت بنگاله دست داد *
( 3 ن ) هريكي *
( 4 ن ) قصدي *
( 5 ن ) سلطان *