خانان و ملوك زبان بدعاي شاه كشاده - چهل و هفت پيل چون جوش نيل زنده بدست آمده - و سه پيل كشته گشته - شاه بنگاله به آن قوت و كمال با هفت سوار گريخه - لشكر او به تمام و كمال در تفرقه افتاده - چنين گويند دران لب آب ( كه حضرت شاه فيروز نزول فرموده بودند و از اكداله هفت كروه مينمود ) افواج حضرت فيروز شاه چون « 2 » گردان هواخواه دنبال لشكر بنگاله كردند - شاه بنگاله بهزار حيله رفته - سوار و پيادهء جرار او چندان كشته شده كه طريقهء « 3 » خرمنهاي غله از كشتهشدگان برآمده - بلكه « 4 » بعضي راويان گفته كه از غايت كوشش « 5 » بسيار و نهايت كشش بيشمار زمين آن مقام نموده نميشد *
* ابيات *
آورد چو عزم در فرودست * * كردست سپاه شمس دين پست
بكرفت بجنگ چون چهل پيل * * بنمود مراجعت به تعجيل
در چشم نيامد آنهمه گنج * * تا زو نرسد بمؤمنان رنج
شاهي كه بجنگ خصم تنها * * بي سر بكني « 6 » هزار تنها
معهذا چون سلطان شمس الدين گريخته فرود حصار خود رسيده كوتوال حصار بكوشش بسيار دروازه داده - و درون شهر اكداله ديرهء سلطان فيروز گرديد « 7 » - درين محل راويان مدقق گفته كه جمله عورات
هامش
( 2 ن ) يعني *
( 3 ن ) خرمن خرمن خرمنهاي غله از كشتهشدگان برآمد *
( 4 ن ) بلكه راويان روايات گفته *
( 5 ن ) كشش *
( 6 ن ) بكند *
( 7 ن ) گردانيده *