و اين لفظ از زبان خود برآورد كه حضرت إله اين بدخواه را براي فتح حضرت شهنشاه درآورده - سلطان فيروز گفت اميد از كرم آنست كه همين زمان شمسي بدست آيد * * بيت *
بياران خود گفت كاين صيد خام * * كجا جان برد چون درآيد بدام
القصه بعد قتال بسيار و خونريزيء بيشمار از آثار اضطرار سلطان شمس الدين مكار روي بفرار « 2 » نهاد - و بفرمان كردكار و تقدير نمايندهء ليل و نهار جانب شهر خود رفت - راوي مصدق گفت به مجرد آنكه خان اعظم تاتار خان با افواج گران از قلبگاه سلطان زور كرد و از ميسره و ميمنه ملك حسامنوا « 3 » و ملك ديلان زورآور « 4 » گرديدند لشكر بنگاله از پندوه تا اكداله به تمام گريخه - تاتار خان با قوت بيپايان دنبال شاه بنگاله كرد - هرچند كه تاتار خان گفته اي شمس سياهرو كجا ميروي - مرد « 5 » را ميبايست كه بروي مردان پشت ندهد - زماني ايستاده شو تا قوت بچهاي فيروزشاهي به بيني - سلطان شمس الدين چنان گريخت كه پرواي كسي نكرد * * مثنوي *
مرو تا نبرد دليران كنم * * درين رزمگه رزم شيران كنم
به بينيم كز ما بلندي كراست * * درينكار پيروزمندي كراست
بترس ارچه شيري ز شيرافگنان * * دليري مكن با دليرافگنان
معهذا سلطان فيروز شاه را بكرم حضرت آله فتح روي داده - جميع
هامش
( 2 ن ) شكست *
( 3 ن ) حسام الدين نوا *
( 4 ن ) آوردند *
( 5 ن ) مرو بايست روي مردان ببين *