و خداوندزاده هردو در جامهخانه مينشستند - و خسروملك دران حالت ايستاده ميبود - و داورملك پس پشت خداوندزاده نشستي - بعد از گفتن حكايات بينهايات چون زمانى گذشتى خداوندزاده برگ دادي « 2 » - سلطان فيروز بازگشتي - همچنين در هر جمعه شاه فيروز بر سبيل معتاد ميرفت - و جوهر گوهر اتحاد ميسفت چون آثار حسد و اسرار حقد بتقدير احد در جسد آدمي باقيست و اين علامت باقيست خسروملك خود مراده « 3 » و خداوندزاده را اين اتفاق افتاد كه سلطان فيروز شاه را حركت بايد داد - و ابواب عداوت باطن به ظاهر بايد كشاد - يعني چنانچه سلطان فيروز شاه سكندر ثاني در روز جمعه دران محل كه خداوندزاده ميآمد و بسلطان فيروز مينشست بيايد دران محل بمكاره ميبايد گرفت و ميبايد كشت - برين اتفاق جمع گشتند و ميان خويش از تاثير انديشهء پيش متفق شدند - دران محل عمارت سقف بود با دو حجرهء بغلگه خسروملك چند نفر زرهپوش مستغرق در آهن از قدم تا بناگوش مستعد گردانيده درون هردو حجرهء بغلگه به تمام پركنانيده برايشان عهده « 4 » نهاد - چون خداوندزاده دامني بسر خود راست كند زرهپوشان مزبور مستور از درون حجره بيرون آيند - و تيغ بر سلطان فيروز اندازند - و سر از تن او جدا گردانند - و بعضي زرهپوش را خسروملك بيوفا زير تختهاي در بيرون پنهان « 5 » ايستاده كرده
هامش
( 2 ن ) آرايندي *
( 3 ن ) حرامزاده *
( 4 ن ) وعده *
( 5 ن ) بنهان *