حضرت شاه بدولت و سعادت در مقام بروند - سلطان اين سخن مسموع نداشت - تيغ از دست راي بهيرهو بستد - و از نيام كشيد از ميان عمارت حرم سلطان محمد بيرون آمد بسلامت و سعادت بالاي كوشك برآمد - همدران وقت جملهء خانان درگاه و ملوكان بارگاه را طلب شد - خانهء خسروملك و خداوندزاده را گرد گرفتند و آن اشخاص زرهپوشان را حاضر آوردند - و از ايشان از حالت اين مقالت پرسيدند - ايشان همه چيز مشرح بگفتند - درين محل سلطان فيروز شاه بدان زرهپوشان گفت شما را از حال ما آگاهي بود آن طائفه بيك زبان بازنمودند - كه حضرت الله تبارك و تعالى ديدهء عقل ما پوشيد - از حال رفتن شاه درون خانه معلوم بود - از حال بيرون آمدن معلوم نشد * * بيت *
شور بختان بآرزو خواهند * * مقبلان را زوال نعمت و جاه
الغرض بعد ثبوت اين واقعه سلطان فيروز شاه خداوندزاده را گوشه گزيدن فرموده وظيفه معين كرده - خداوندزاده مال بسيار داشت خسروملك به قوت آن مال كوشش براى غدر گماشت - آن تمام مال در خزانه گرد آوردند - خسروملك را ازين محل جلا كردند و از آثار ملكي و روش قانون جهانداري داورملك را فرمود تا هر غرهء ماهي براي ديدن ما بيايد باراني پوشيده و كفش در پا كرده يعني بدين طريق آيد - آري هركرا اللَّه تعالى بقدرت اعلى نگاه داشت كه تواند نكبت رساند فاعل حقيقي اوست * * بيت *