مورخ شاهان فرمايد * * ابيات *
ازو بسته نقشى بهر خانهء * * رسيده بهر كشور افسانهء
نه آن كرد با مردم از مردمي * * كه آيد در انديشهء آدمي
بآزردن كس نياورد راي * * برون از خط عدل ننهاد پاي
كار مرتبهء احسان سلطان فيروز به جائى رسانيد كه آنچه بر ذات رعيت در عهد سلطان پيشين بارهاي گران و تعبهاي فراوان بود تمام دور گردانيد - رعيت را نواخت - چنانچه جمله رعايا و جميع برايا برفاهيت آسوده - آنچه رسوم گذشتگان و قانون پيشينيان بود دور گردانيد - جمله عالم از غريب و مسافر و مقيم آسوده - و تمام جهان از سر تازه شده * * مثنوي *
* ببازارگانان رها كرد باج * * * نجست از مقيمان شهري خراج *
* ز ديوان دهقان قلم برگرفت * * * ز بيمايگان هم درم « 2 » برگرفت *
* عمارت هميكرد و زر ميفشاند * * * همه خار مىكند و گل مينشاند *
* چنان دادگر شد كه در شام و روم * * * زدي داستان كاي خوشا مرز و بوم *
الحاصل دران ايام خواجه فخر شادي اهل عظام مجموعهدار
هامش
( 2 ن ) رقم *