* اين دم نكنم نشاط كي خواهم كرد *
* بيت *
* تمنا در جهان ما را همينست * * * خدا « 2 » زينسان هميشه شاد دارد *
مقدمهء چهاردهم نواختن سلطان فيروز خلق دهلي را و بخشيدن بقايا
نقل است كه حضرت سلطان فيروز شاه بعون إله بطالع سعد و ميمون و بروز مبارك و بخت « 3 » همايون درون شهر دهلي بعنايت ازلي درآمد - بر عموم خلائق در لطف و احسان كشاد - زيراچه خلق دهلي بلاهاي قحط و و با بسيار كشيده - و تنگيء غله و قماش بيشمار ديده - سلطان فيروز بر جمله عالم از وضيع و شريف آزاد و بندهء آشنا و بيگانه از اهل دور و نزديك چون باران ابر بهاري بدرباري برآمده - تمام جهان بوستان شده - جنايتهاي « 4 » صغائر و كبائر بخشيده - آنچه كسي از تاثير حاجت بسي التماس مىكند از حضرت سلطان اضعاف آن مييابد - آري اين فعل را عطاي جزيل گويند - و عطاي جزيل آن باشد كه چندان دهند كه ستاننده از برداشتن عاجز گردد - چنان كه مناسب اين خواجهء نظامي
هامش
( 2 ن ) خدا ذات ترا بسيار دارد *
( 3 ن ) اختر *
( 4 ن ) خانها بصغائر بخشيده *