تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
به « 2 » دولت حضرت شاه فيروز شاديء عام ميان خلائق خاص و عام مدام بود * * ابيات *
در شهر ببسته قبه هرسو * * بنشسته دران هزار مهرو هريك بطريق و طرز ديگر * * پوشيده دگر لباس و گوهر بازار ز جامه گشته زيبا * * هرسو علم بگشته برپا گر خانه به شهر بود خالي * * از شاديء شاه بود حالي
سبحان الله چون حضرت آله سلطان فيروز شاه را برگزيده و بر كشيده بود هراينه جمله عالم در آن طور در فرحت و بهجت بودند - چنانچه « 3 » خواجهء خواجگان خواجهء جهان نظامي بازنموده * * ابيات *
صلاح جهان آن شب آمد پديد * * كه از مولدش صبح صادق دميد ندانم كس از مردم روشناس * * كزان مردمي نيست بر وي سپاس اگر ديگران كاصل‌شان آدميست * * همه مردم‌اند او همه مردميست
معهذا در آمدن سلطان فيروز با نصرت و بهروز در « 4 » شهر دهلي جمله عالم را چشمها روشن گشته - هريكي در حجرهء خرمي نشسته بادهء بيغمي پيش گرفته - اشجار تنعم در گلستان اميد كشته - ايام حزنها بخرمي گذشته - هريكي صغير و كبير اين مصرع « 5 » گفته * * مصرع *
هامش
( 2 ن ) از * ( 3 ن ) چنانچه خواجهء نظامي بان اشعار نمود * ( 4 ن ) درون * ( 5 ن ) حصول *