تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
فيروز شاه هريكي را به زبان مليح و بيان فصيح بصريح مستظهر گردانيده و با ايشان وعدهاي نيك كرده « 2 » منتظر نفس بندگيء شيخ قطب الدين منور ميبود - با اين هم اگرچه خلق دهلي بعنايت ازلي زمان زمان ميپيوست اما دلاساي حضرت فيروز شاه نميشد تا آنكه ملك قوام الملك اعني خانجهان مقبول درين كار سبقت نمود - عرائض خويش با چگونگيء احوال پيش حضرت فرستاد - و از حال آمدن خود خبر داد - ابواب هواخواهي چون هواخواهان كشاد - در هر عرضداشت التماسى « 3 » كه داشت بازمينمود - حضرت فيروز شاه نيز بر حسب مطلوب طالب جواب ميفرستاد - در ميان شهر دهلي چكاچك افتاد كه قوام الملك عرائض به حضرت فيروز شاه فرستاد - امروز يا فردا رخ بجانب فيروز شاه خواهد نهاد - چون خواجهء جهان بدلائل اشكار و نهان معاينه كرد در تعبيهء آن شده تا قوام الملك را بگيرد - سبحان الله چون حكمت الهي و تقدير حضرت نامتناهي برين است تا حضرت فيروز شاه در ملك نظام گيرد اندازهء كيست كه آن حكم بگرداند * * ابيات *
اقبال كند چو رهنمائي * * هر سو كه روي فرح بيائي آن روي نكو چو رخ نمايد * * هر كار كه بسته شد كشايد
المقصود از تاثير حكمت و دود قوام الملك خواست تا از دهلي بيرون آيد - دران روز در سراي مخصوص كرده آمد « 4 » - و دران ايام خواجهء جهان بالاي هزار ستون كوشك همايون ميبود - چون قوام الملك
هامش
( 2 ن ) گردانيده * ( 3 ن ) التماس * ( 4 ن ) آيد *