تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
فرود هزار ستون رسيد خواست تا بالاي شيب برآيد - شخصي از نزديكان خواجهء جهان از بالاي شيب فرود ميآمد - آن شخص بديدن قوام الملك انگشت خود بدندان گرفت - و به چشم نهاني به پنهاني گفت كه بالاي شيب برآمدن مصلحت نيست قوام الملك دريافت فى الحال هم پيش در بالاي شيب خود را لنگ ساخت - و يك نفر مختص خود بر خواجهء جهان فرستاد و از حالت علالت « 2 » خود اعلام داد كه پاي من اماس گرفته از خانه تا اين آستانه بهزار حيله آمدم - بالاي شيب برآمدن نميتوانم قوام الملك تا آمدن جواب نپايست فى الحال بازگشت - چون خواجهء جهان اينچنين بيان شنيد كه قوام الملك الفاظ عذر از زبان خود كشيد كسان خود دوانيد تا بقوام الملك بگويند با شما مشورت « 3 » اصلي و اتفاقي كلي است تا اين دور بايد آمدن - تا آنزمان كه كسان خواجهء جهان بر قوام الملك برسند قوام الملك در صحن كوشك رسيده بود - چون كسان خواجهء جهان بر قوام الملك رسيدند و پيغام خواجهء جهان رسانيدند قوام الملك گفت كه از درد پاي بيقرارم خبر از خود ندارم نماز پيشين اول وقت آمده شود - تا مادام كه كسان خواجهء جهان جواب قوام الملك بر خواجهء جهان برسانند قوام الملك پيش « 4 » در قبله رسيد - و در عهد سلطان محمد تغلق
هامش
( 2 ن ) مقالت * ( 3 ن ) مصلحت و مشورت اصلي اتفاق كليست تا اين روز * ( 4 ن ) بدر *