هادي گردد - آنكه عوام گويند كه سلطان محمد سلطان فيروز را بيشتر احوال و اكثر اوقات در محنت و مشقت ميداشت اين سخن راست است - محنت و مشقت نه براى آن بود كه با سلطان فيروز عداوت داشت - اگر حسد و عداوت بودى فى الحال از پيش تخت دور كردى - چون سلطان محمد پادشاهى با جاهى صاحب دستگاهى با كياست فراوان و فراست بىپايان بود در تختگاه دهلي انواع كفايت و درايت ميان « 2 » جهان بر جهانيان نمود البته سلطان فيروز شاه را ادب معلمانه كردى تا پخته گردد - و درآئين جهانداري « 3 » ماهر شود - چنانچه سلطان فيروز در نقل سلطان محمد چهل و پنج ساله كامل گشته « 4 » بود * * بيت *
* تنعمى كه من از فضل در جهان ديدم * * * هم از جفاى پدر بود و سيليء استاد *
مقدمهء سيوم شرح جلوس فيروزشاهي
نقل است كه چون سلطان محمد شاه بتقدير الله تعالى ازين جهان خراميد و سر بدان جهان كشيد طائفهء مغل خلق بنكاه را نهب « 5 » كردند - و رخ بملك خود نهادند - درين محل جميع خانان و ملوك و تمام علما و مشائخ اهل سلوك كه برابر « 6 » سلطان محمد در تهته بودند درين محل بمشورت نشستند - و با يكديگر گفتند
هامش
( 2 ن ) ميان جهانيان *
( 3 ن ) تاجداري *
( 4 ن ) گشت *
( 5 ن ) نهيب *
( 6 ن ) دربرابر *