آمدن بهرام به هند
بهرام گور در لباس تاجرى ، به عهدش ، جهت تحقيق مملكت هند و به خاطر آوردن اوضاع و اطوار هنود به دار الرّاج قنّوج آمد . گويند در آن ايّام فيل وحشى مهيب بىاعتدالى در نواحى قنّوج به هم رسيده بود و هيچ روزى نبود كه جمعى از متردّدين را پايمال هلاكت نسازد و باسديو مكرّر به قصد دفع او سوار شده و كارى نساخته برگشته بود . اتفاقا در آن روز كه بهرام داخل بلدهء قنّوج شد ، آن فيل كنار شهر آمده غلغله و ولوله در مردم افتاد . راجه فرمود كه دروازهء شهر ببندند بهرام تن تنها به ارادهء دفع او برآمده به يك چوبه تير هلاك ساخت و خلق شهر از وضيع و شريف ، كه جهت تفرّج از شهر برآمده بودند ، در دست و پاى او افتادند و نداى تحسين و آفرين در جوف چرخ كبود انداختند . و باسديو اين خبر شنيده بهرام را به حضور طلب داشت . چون بهرام نزديك راجه شد ، يكى از مقرّبان او كه سال پيشين پيشكش براى بهرام به ولايت برده بود شناخته حقيقت را به سمع راجه رسانيد و راجه از تخت فرود آمده بهرام را ملازمت نمود و دختر به دو داده به اعزاز مالا كلام روانه ساخت و مدّت الحيوة نيز هرسال تحف نفيسه مىفرستاد . و بعد هفتاد سال سلطنت درگذشت قلعه و شهر كالپى از متحدّثات اوست . سى و دو پسر از وى ماند و ميان برادران تا مدّت ده سال بر سر تخت بحث و نزاع بوده شب و روز به جنگ و جدل مىگذشت . آخر الامر رامديو نامى ، كه سپهسالار باسديو بود ، به اتّفاق سران سپاه پايتخت قنّوج را متصرّف گشته راجهء عظيم الشّأن گشت .
ذكر حكومت و راجگى رامديو « 1 » راتهور « 2 »
رامديو از قوم راتهور بود . بسى دانا و شجاع و مدبّر بود . اوّل سرداران سركش را كه
هامش
( 1 ) .Ramdew( 2 ) .Rathore