تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
تعيين فرمود . چون به نواحى قصبهء بانگرمو ، قريب قنّوج ، رسيدند ، اقبال خان ، سردار خاصّهء خيل اعظم همايون ، با پنج هزار سوار خاصّهء فيل و چند زنجير فيل ، ناگاه ، از كمين برآمده خود را به لشكر ايشان زد و بسيارى از مردم كشته و زخمى ساخته به‌در رفت . چون اين خبر به سلطان رسيد ، اعراض بسيار به امرا نوشت و پيغام كرد كه مادامى كه آن ولايت را از دست اهل بغى بيرون نياورند ، از زمرهء مردودان و مطرودان خواهند بود و به جهت احتياط جمعى ديگر از امرا و خوانين را با لشكر بىشمار به كمك ايشان تعيين نمود . و از جانب مخالفان نيز قريب چهل هزار سوار مسلّح و پانصد زنجير فيل جمع شده ، چون طرفين قريب شدند و نزديك بود كه محاربه واقع شود ، شيخ راجوى بخارى كه مقتداى آن عهد بود در ميان آمده منع طرفين نمود . بعد آن جماعت بعد از چندى گفتند كه اگر سلطان اعظم همايون شروانى را خلاص فرمايد ، دست از ولايت سلطان و مخالفت بازداشته به ملك پادشاه ديگر خواهيم رفت . چون اين خبر به سلطان رسيد ، قبول نكرده دريا خان لوحانى حاكم بهار ، و نصير خان لوحانى و شيخ‌زاده محمّد فرملى را حكم فرستاد كه ايشان نيز از آن‌جانب بر سر باغيان رفته فتنه را تسكين دهند . چون لشكر از آن طرف نيز آمده ، اهل بغى از غرورى كه داشتند انديشهء قوّت طالع سلطان نكرده به جنگ پيش آمدند و صف‌ها آراسته عساكر طرفين و افواج جانبين به هم درآويختند و خونريزى كردند كه از مشاهدهء آن چشم روزگار خيره و تيره گشت و ، آخر الامر ، چون شيوهء بغى شوم است و هرگز ميمنت ندارد ، اسلام خان كشته شده ، سعيد خان لودى به دست لشكر دريا خان لوحانى اسير گشته ، آن فتنه فرونشست و مال و ملك ايشان تمام به تصرّف سلطان ابراهيم درآمد . بيت
مكن چون ابر كافر نعمتى با منعم و مكرم * كه يابد نعمت از بحر و زند بر سينه پيكانش « 1 »
بعد از آن چون انحراف مزاج سلطان با امرا و مخالفت ظاهرى و باطنى امرا با او از حدّ
هامش
( 1 ) . بيت دوم در طبقات ، 1 / 350 چنين است :چو دريا تا توانى حقّ گذارى رسم و عادت كن * كه بدهد ابر را مجرى بىيك قطره بارانش
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 624 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى