پيشوايى شاهزاده « 1 » محمّد خان ، نواسهء سلطان ناصر الدّين مالوى ، نامزد فرمود و بعد از چندگاه خاطر سلطان از ميانبهوره ، كه اعظم امرا و وزراى سكندرى بود ، منحرف گشت و ميانبهوره به اعتماد حقوق سابقه در استرضاى خاطر سلطان غفلت نموده كار به جايى رسيد كه او را مقيّد ساخته و زنجير كرده به ملك آدم سپرد و پسر او را رعايت كرده و امتياز بخشيده به جاى پدر نصب كرد .
در اين وقت به خاطر سلطان رسيد كه چون سكندر هميشه قصد تسخير گواليار و باقى بلاد آن ناحيه داشت اگر مرا اقبال رهنمايى و دولت پيشوايى فرمايد ، به عزم ملوكانه فتح حصار گواليار و ساير ولايات متعلّقهء آن نمايم . بنابراين ، اعظم همايون شروانى ، حاكم ولايت كرّه را ، كه امير الامرا بود ، با سى هزار سوار و سيصد زنجير فيل به تسخير گواليار فرستاد . چون اعظم همايون به نواحى گواليار رسيد ، شاهزاده جلال خان از آنجا برآمده به جانب مالوه و پيش سلطان محمود رفت . سلطان ابراهيم هشت نفر از [ امراى ] « 2 » كلان را با لشكرى عظيم و چند حلقه فيل به كمك اعظم همايون تعيين فرمود . اتّفاقا ، در آن وقت راجه مانسنگه ، والى گواليار ، كه به شجاعت از امثال و اقران ممتاز بود ، فوت كرد و خلف صدق او راى بكرماجيت قايممقام پدر شده و در استحكام قلعه مبالغه نموده و امراى سلطان ابراهيم ، دولت خانهء سلطانى برپا كرده هرروز آنجا جمع مىشدند و به مهمّات و معاملات قلعهگيرى مىپرداختند . اتّفاقا راجه مانسنگه زير قلعه عمارتى عالى ساخته و بر دور آن حصارى متين پرداخته مسماة به بادلگره « 3 » گردانيده بود و بعد از مدّتى اهل اسلام نقبها كنده به آنجا رسانيدند و از باروت « 4 » پر ساخته آتش دادند . ديوار قلعه ريخته ، درآمدند و آن منزل را فتح كردند و در آنجا ستورى رويين بود كه سالها هنود
هامش
( 1 ) . ش : « مچهورا . . . شاهزاده » ندارد ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 347 : منجهو .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) .Badalgarh( 4 ) . ش : داروى تفنگ .