تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
گذشته بود و امرا را از حبس نجات نداده بسيارى از امرا و وزراى ملوك ، مثل ميان‌بهوره و اعظم همايون شروانى در قيد سلطانى وفات يافتند و دريا خان لوحانى ، حاكم بهار و خان جهان لودى و ميان حسن فرملى و غير ذلك را خوف و هراس مستولى شده سر از اطاعت سلطان برتافتند . اتّفاقا ، در اين وقت ميان حسن فرملى ، در حصار چنديرى به اشارت سلطان ، به دست شيخ‌زاده‌هاى اوباش آنجا كشته شد . اين معنى بيشتر باعث تنفّر امرا گرديده « 1 » و بعد از چندگاه دريا خان لوحانى فوت شد و پسر او بهادر خان از سلطان برگشته در بهار به جاى پدر نشست و امرايى كه از سلطان برگشته بودند در حدود بهار به او پيوستند . بهادر خان قريب يك لك سوار به هم رسانيده و تا ولايت سنبهل متصرّف شد . خود را سلطان محمّد خطاب داده خطبه و سكّه به نام خويش كرد . در اين وقت نصير خان لوحانى حاكم غازىپور نيز از [ 320 ] افواج سلطان هزيمت يافته پيش او رفت و چند ماه كه در ولايت بهار و مضافات خطبهء سلطان محمّد مىخواندند ، چندين كرّت با افواج سلطان جنگ‌ها كرده مقاومت نمود . اتّفاقا ، غازى خان ، پسر دولت خان لودى ، از لاهور به ملازمت سلطان آمد و از سلطان متوهّم شده گريخته و به لاهور پيش پدر رفت و چون دولت خان به‌هيچ‌وجه از قهر و سياست سلطان خلاصى خود نمىديد علم مخالفت افراشته و پناه به بابر شاه برد و او را ، كه در كابل بود ، تحريص نموده بر سر تسخير هندوستان آورد . و نخست سلطان علاء الدّين ، برادر سلطان ابراهيم ، را كه نوكر بابر پادشاه شده بود به تضرّع و زارى از پيش آن حضرت نزد خود آورده اكثر قرابتان و اعوان خود را همراه وى كرده تا به دهلى رفته آن حدود را مسخّر سازد . سلطان علاء الدّين روانهء دهلى شده ، اسماعيل خان جلوانى و ديگر امرا كه از سلطان ابراهيم مأيوس گشته در پرگنات مىبودند به وى پيوستند و عدد لشكر به چهل هزار سوار رسيده همه يك‌دل و يك‌جهت دهلى را محاصره نمودند . و سلطان ابراهيم از استماع اخبار وحشت آثار عازم رزم آن جماعت گرديده چون به شش كروهى ايشان رسيد ، سلطان
هامش
( 1 ) . ش : « اين معنى . . . گرديده » ندارد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 625 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى