تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
پرستش آن مىنمودند . حسب الامر ، سلطان آن را به دهلى برده بر دروازهء بغداد نصب كردند و تا ايّام دولت اكبر پادشاه آن گاو بر در دروازه بود . در آن ايّام سلطان ابراهيم را بر امراى قديم سكندرى اعتماد نماند و اكثر خوانين بزرگ را مقيّد و محبوس گردانيد و هم در آن وقت شاهزاده جلال خان ، كه پيش سلطان محمود رفته بود ، چون از عهدهء سلوكش برنيامد از پيش او فرار نموده به ولايت گره‌گنگه « 1 » رفت و آنجا جماعت كوندان « 2 » او را مقيّد ساخته نزد سلطان ابراهيم فرستادند . و سلطان او را به قلعهء هانسى روان ساخته در راه به شهادت رسانيد . بيت
شربت سلطنت و جاه چنان شيرين است * كه شهان از پى آن خون برادر ريزند خون آزرده دلان را ز پى ملك مريز * كه تو را نيز همان جرعه به ساغر ريزند
بعد از چندگاه ، حسب الامر سلطان ، اعظم همايون شروانى « 3 » و فتح خان « 4 » پسر او كه محاصره گواليار را داشتند و تسخير قلعه را نزديك رسانيده بودند ، به دار السلطنهء آگره حاضر شده به حبس سلطان گرفتار گشتند . در همان چندگاه حصار اصل گواليار نيز كه قريب صد سال در تصرّف آبا و اجداد بكرماجيت بود مفتوح گشت . در اين اثنا ، اسلام خان ، پسر اعظم همايون در كرّه سر به بغى برآورده اموال و حشم پدر را متصرّف شده احمد خان را كه به شقدارى آنجا تعيين شده بود ، دخل نداده بنياد لشكر گرفتن نموده و با احمد خان جنگ كرده او را بشكست . سلطان ابراهيم از شنيدن [ 319 ] اين خبر در مقام تدارك شده مىخواست لشكر فرستد كه ، به يك ناگاه ، اعظم همايون لودى و سعيد خان لودى ، كه از امراى كبار بودند ، از لشكر گواليار فرار نموده به ولايت لكهنو كه جاگير ايشان بود ، رفتند و با اسلام خان مراسلات نموده در طغيان فتنه و فساد كوشيدند . و سلطان ابراهيم احمد خان ، برادر اعظم همايون لودى ، را با چند تن از امراى نامى و لشكر انبوه بر سر آن جماعت
هامش
( 1 ) . ش : كشكه . پت : كتبلا . م ، 1 / 350 . ن ، 1 / 189 : گدهه . طبقات اكبرى ، 1 / 348 : كره كتنكه . ( 2 ) . پت : كوندوان . ( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 349 : سروانى . ( 4 ) . م ، همانجا : ن ، همانجا : قتلغ خان .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 623 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى