باز به جانب شمسآباد توجّه فرمود . در اثناى راه مديؤماكل « 1 » را ، كه مسكن و مأواى متمرّدان بود ، قتل و تاراج كرد و بقيّة السّيف گريخته در موضع وزيرآباد خزيدند و سلطان وزيرآباد را نيز قتل و تاراج كرده به شمسآباد آمد و برسات را گذرانيد .
و در سنهء تسعمائه [ 900 / 1494 م ] به عزيمت ولايت پتنه و گوشمال راجه بهيدر « 2 » نهضت فرمود و در اثناى راه مواضع متمرّدان را به غارت مىرسانيد و قتل و بند مىكرد . چون به كهارن و گهاتى « 3 » رسيد ، در آنجا نرسنگه ، پسر راىبهيدر « 4 » ، جنگ كرد و نرسنگه هزيمت خورده گهاتى را گذاشته به پتنه گريخت و چون سلطان به پتنه رسيد ، راجه بهيدر « 5 » به جانب موضع سركچهه فرار نموده در راه فوت شد . و سلطان از سركچهه « 6 » به جانب شهديو از اعمال پتنه متوجّه شد و چون آنجا رسيد در آنجا [ 305 ] افيون و كوكنار و نمك و روغن به غايت گران شد و سلطان از آنجا به جونپور رفت و اسبانى كه در سفر پتنه محنت كشيده بودند اكثر تلف شدند ، چنانچه هركه ده اسب در پايگاه داشت ، نه اسب ضايع گشت . راىلكمچند « 7 » ، پسر راىبهيدر ، و ساير زمينداران به سلطان حسين نوشتند كه « در لشكر سلطان سكندر اسب نمانده و يراق تلف شده ، فرصت غنيمت است . » سلطان حسين جمعيّت نموده از آب گنگ به چندوار رسيده « 8 » با چند زنجير فيل از بهار بر سر سلطان سكندر آمد ، سلطان سكندر به گذر كنتت از آب گنگ به چندوار رسيد از آنجا به بنارس آمد و خان خانان را پيش سالباهن ، پسر راى « 9 » بهيدر ، فرستاد كه او را دلآسا كرده بياورد .
در آن وقت ، لشكر سلطان حسين در هژده كروهى بنارس بود . سلطان سكندر به سرعت بر سر سلطان حسين رفت و ، در اثناى راه ، سالباهن به خدمت رسيده بعد
هامش
( 1 ) . ن ، 1 / 181 : ديوتازى . طبقات اكبرى ، 1 / 318 : مديؤناكل .
( 2 ) . م ، 1 / 331 . ن ، همانجا : بلهيدر . متن انگليسى ، 1 / 333 :Balbhadar. طبقات اكبرى ، 1 / 318 : راجه بهيد .
( 3 ) . گهاتىGhati. متن انگليسى ، 1 / 333 :Hundia Ghata.
( 4 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 318 : پسر راجهء پتنه .
( 5 ) . پت : تهند .
( 6 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 318 : و سلطان از سركچ به جانب سنده از اعمال پتنه حركت كرد .
( 7 ) . لكمچندLakamchand.
( 8 ) . م ، همانجا ، ن ، همانجا : « از آب گنگ به چندوار رسيده » ندارد . طبقات اكبرى ، همانجا : به چنار رسيد .
( 9 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : پهند .