روز طعام از خانهء يكى از امرا آورده تناول نمودى . در حين ركوب بر اسب ايشان سوار گشتى و گفتى مرا از سلطنت همين نام كافى است و به سپاهىگرى مغول اعتماد بسيار داشت . از اين سبب در سركار خاصّهء او و شاهزادگان و امرا قريب بيست هزار مغول نوكر بودند و هرجا كه مىشنيد جوانمردى كارآمدنى هست ، كس فرستاده پيش خود مىآورد و فراخور حال او سلوك مىكرد . عاقل و شجاع و متهوّر بود و قاعده و رسوم جهاندارى و جهانگيرى نيكو مىدانست و در كار او شتابزدگى نبود . مهمّات سلطنت و مملكت را به تأنّى و تدريج سرانجام مىنمود و از روى عدل و انصاف با خلايق زندگانى مىكرد .
ذكر سلطنت سلطان عادل باذل كامل سلطان سكندر لودى
چون به حكم قادر بىچون سلطان بهلول ، در سفر مذكور ، به رحمت حقّ و اصل شد ، امرا و اركان دولت جمع شده قرعهء مشورت در ميان انداختند . بعضى به سلطنت اعظم همايون ، نبيرهء سلطان مرحوم ، رغبت نمودند و اكثر به سلطنت باربك شاه ، كه بزرگترين پسران بود ، مايل گشتند . [ 302 ] در اين وقت مادر سكندر ، زيبا نام كه دختر زرگرى بود « 1 » و در آن سفر همراه بهلول بود ، از عقب پرده به امرا گفت كه « پسرم لياقت سلطنت دارد و با شما سلوك نيكو خواهد نمود . » عيسى خان ، كه پسر عمّ بهلول بود ، او را دشنام داده گفت : « زرگرزاده لياقت سلطنت نمىدارد . » خان خانان فرملى « 2 » ، كه به غايت قوى بود ، گفت : « هنوز از فوت بهلول يك روز نگذشته است زن و پسر او را دشنام دادن و چيزهاى نامناسب گفتن چه لايق است ؟ » عيسى خان گفت : « تو نوكرى بيش نيستى ، در ميان خويشان دخل مكن . » خان خانان در غضب شده گفت كه : « من نوكر سلطان سكندرم » از مجلس برخاسته
هامش
( 1 ) . پ . ش : دخترى زرگر مىبود .
( 2 ) . متن انگليسى ، 1 / 329 : لوحانى .