از آنجا به جانب الهپور « 1 » ، كه از توابع رنتهنبور است ، عزيمت نموده و آن ولايت را تاراج كرد باز به دهلى تشريف آورد .
و چون معمّر شده حواس و قواى او ضعف تمام پيدا كرده بود ولايات بر فرزندان و بر خويشان قسمت فرموده و جونپور را ، چنان كه گذشت ، به شهزاده باربك شاه مقرّر داشت و كرّه و مانكپور « 2 » به شهزاده مبارك شاه « 3 » مسلم فرمود و بهرايچ را به خواهرزادهء خود ، شيخ محمّد فرملى المشهور به كالاپهار « 4 » ، مرحمت كرد و حكومت لكهنو و كالپى به نبيرهء خود ، اعظم همايون بن خواجه بايزيد تفويض فرمود . و خواجه بايزيد قبل از اين به چندگاه بر دست يكى از خواصّ كشته شده بود و بداؤن را به خان جهان ، كه يكى از امراى معتبر بود و فىالجمله نسبت خويشى داشت ، ارزانى فرمود و دهلى را با بسيارى از ممالك مياندوآب به شهزاده نظام خان ، كه عبارت از سلطان سكندر باشد ، عنايت كرده به وليعهدى نامزد فرمود .
و بعد از چندگاه جانب گواليار حركت كرده راجهمان ، حاكم گواليار ، از راه انقياد پيش آمده هشتاد لك تنكه پيشكش گذرانيد گواليار را به او مقرّر داشته به اتاوه درآمد و اتاوه را از سكيت سنگه « 5 » ، پسر راىداونده « 6 » تغيير داده مراجعت كرد و در اثناى راه بيمار شده [ 301 ] اكثر امراى لودى كه به غايت قوى بودند بر آن شدند كه اعظم همايون را وليعهد سازند . سلطان چون چارهاى نداشت قبول آن معنى كرده ، كس به طلب سلطان سكندر به دهلى فرستاد « 7 » و عمر خان شروانى كه منصب وزارت داشت ، به واسطهء بىشعورى و پيرى سلطان صاحب اختيار ملك و مال شده بود ، بر كنكاج امرا واقف شده به استصواب والدهء سلطان سكندر ، كه در آن سفر همراه
هامش
( 1 ) . پ : الپوز . ش : الهنور .
( 2 ) . م ، 1 / 327 . ن ، 1 / 178 : كرّه مانكپور .
( 3 ) . ش : خان .
( 4 ) . يكى از امراى اكبر شاه تيمورى بوده و مقبرهء وى در گريتر كيلاشGreater Kailashدهلى واقع است .
( 5 ) .Sakatsingh( 6 ) . پت : واندهو . م ، همانجا . ن ، همانجا : « پسر راىداونده » ندارد .
( 7 ) . ش : « فرستاد » ندارد .