تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
راجهء تهته استقبال نموده سلوك آدميانه كرد و چند لك تنكه با چند اسب و فيل پيشكش كرد و فوج نيز همراه كرده [ 300 ] تا جونپور مشايعت نمود . بعد از آن سلطان بهلول لواى عزيمت برافراخته ، متوجّه جونپور شد و چون نزديك شد « 1 » سلطان حسين جونپور را گذاشته از راه بهرايچ به قنّوج رفت . سلطان بهلول نيز به جانب قنّوج حركت كرده بر كنار آب رهت آمد و بين الطرفين مقابله شده [ و بعد از ] « 2 » جنگ و كارزار هزيمت ، كه طبيعى سلطان حسين شده بود ، به فعل آمد و حشم و اسباب سلطنت « 3 » او به دست لوديان افتاده حرم محترم او بىبى خونزا ، كه دختر سلطان علاء الدّين ، نبيرهء خضر خان بود ، گرفتار شد و سلطان بهلول به صلاح و عفّت محافظت آن عفيفه نموده به دهلى آمد . و بعد از چندگاه باز سلطان بهلول متوجّه تسخير ولايت جونپور گشته آن خطّه را ، كه مدّت‌ها از حوزهء سلاطين دهلى بيرون رفته بود ، متصرّف شده به مبارك خان لوحانى سپرد و بعضى امراى ديگر را ، مثل قطب خان لودى و خان جهان و امثال ذلك ، در قصبهء مجهولى 299 گذاشته جانب بداؤن رفت . سلطان حسين فرصت يافته با جمعيّت تمام به جونپور آمد و امراى سلطان بهلول جونپور را گذاشته پيش قطب خان به مجهولى رفتند و با سلطان حسين از راه اخلاص درآمده سخنان دولتخواهانه در ميان آوردند و تا رسيدن كمك به مدارا گذرانيدند و چون سلطان بهلول اين احوال را به خاطر آورده به قصبهء هلدى رسيد ، خبر وفات قطب خان شنيده چند روز به لوازم تعزيت پرداخته به جونپور رفت . چون سلطان حسين دوردست گريخت ، مجددا جونپور را مسخّر ساخته و باربك شاه را بر تخت سلطنت شرقيّه نشاند و خود به ولايت كالپى رفته و آن را به تصرّف درآورد و به نبيرهء خود ، اعظم همايون بن بايزيد ، عنايت كرده و از راه چندوار به دهولپور 300 رفت . راى دهولپور به استقبال آمده چند من طلا پيشكش داده در سلك نوكران انتظام يافت و
هامش
( 1 ) . ش : « و چون نزديك شد » ندارد . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . ش : شاهى .