خان بعد از مقابله زخمى گشت و از روى عجز اطاعت نموده ايل شد . ليك به همان زخم فوت كرد . و راىكلين « 1 » ، كه موافق باربك شاه بود ، آمده به سلطان پيوست ، اقطاع پتيالى به او مقرّر فرموده چون باربك شاه به صلح پيش نيامد ، لشكر بر او كشيد . باربك شاه ، به اتّفاق كالاپهار ، به جنگ سلطان « 2 » سكندر به جانب قنّوج روان شد و به وقت آنكه لشكرها به يكديگر رسيدند كالاپهار با جمعيّت خود بر قلب سكندر حمله آورد و در ميان فوج گرفتار شده نزد سلطان سكندر حاضر ساختند .
سلطان از اسب فرود آمده او را در بغل گرفت و نوازش بيش از بيش كرده گفت كه :
« تو به جاى پدر منى . اكنون مىخواهم كه مرا به فرزندى قبول كنى . » كالاپهار به غايت خجل شده گفت : « در برابر اين احسان به جز جان چيزى در دست نيست . » مصراع :
[ آنچه دارم سرى است بر كف دست ]
« 3 » اكنون اسبى مرحمت شود كه آنچه لوازم جانسپارى است به جاى آورم . » سلطان سكندر او را بر اسب سوار ساخته به اتّفاق بر باربك شاه حمله برده بشكستند . مبارك شاه گرفتار شده باربك شاه به بداؤن گريخت و سلطان تعاقب كرده محاصره نمود . باربك شاه ، از روى عجز و انكسار ، اطاعت نموده ، سلطان را ملازمت كرد . سلطان در اعزاز و اكرام او كوشيده خوشدل ساخت و با خود به جونپور آورد و چون سلطان حسين شرقى در حوالى بهار صاحب لشكر بود ، او را به دستور سابق بر تخت شرقيّه نشانده « 4 » ، امّا در خدمت او معتمدان خود گذاشت . بسيارى از پرگنات ولايت جونپور به امراى خود تقسيم نمود و هرجا حكّام از خود نصب كرده از آنجا به كوتله و كالپى آمد « 5 » و كالپى را از اعظم همايون تغيير داده به محمود خان لودى مقرّر فرمود و از آنجا به چهرّه « 6 » آمده چون تاتار خان حاكم آنجا لوازم انقياد و دولتخواهى به تقديم رسانيد ، چهرّه را به او مقرّر داشته جانب قلعهء گواليار متوجّه شد و خواجه محمّد فرملى را با خلعت
هامش
( 1 ) . ش : راى . م ، 1 / 331 . ن ، 1 / 180 : راىگيلن . منتخب التواريخ ، 1 / 217 : راىگنيس راجهء پتيالى . طبقات اكبرى ، 1 / 315 : راىكينش .
( 2 ) . ش : « سلطان » ندارد .
( 3 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شد .
( 4 ) . ش : بر تخت نشانده شرقيّه .
( 5 ) . ش : « آمد » ندارد .
( 6 ) . ش : حتره . م ، همانجا . ن ، همانجا : جهتره .