سلطان آورد و محال جاگير او را نيز مسلّم داشته و از آنجا به اتاوه « 1 » رفت . حاكم اتاوه نيز اطاعت نمود . در اين وقت جونا خان از سلطان رنجيده نزد سلطان بهلول محمود شرقى رفت و حكومت شمسآباد 296 يافت و سلطان محمود باز بر سر سلطان بهلول آمده در سواد اتاوه نزول نمود . روز اوّل افواج طرفين محاربه نمودند و روز ديگر قطب خان و راىپرتاب صلح در ميان آورده قرار دادند كه آنچه در تصرّف مبارك شاه پادشاه دهلى بود ، به سلطان بهلول تعلّق داشته باشد . و آنچه در قبض سلطان ابراهيم پادشاه جونپور بود ، در تصرّف سلطان محمود باشد و در جنگ فتح خان هروى « 2 » ، كه هفت زنجير فيل از سلطان محمود به دست سلطان بهلول افتاده بود ، آنها را سلطان بهلول واپس فرستاده قرار دادند كه شمسآباد را سلطان بهلول از جونا خان بگيرد . سلطان محمود به جونپور رفت و سلطان بهلول فرمان به جونا خان نوشت كه از شمسآباد به در رود . چون اطاعت نكرد ، سلطان بهلول بر سر او رفت .
جونا خان بگريخت و سلطان بهلول شمسآباد را به راىكرن داده ضبط آن حدود نمود . سلطان محمود اين خبر شنيده از گفتهء خود پشيمان شد . به حوالى شمسآباد آمده و قطب خان و دريا خان لودى بر لشكر او شبيخون بردند . ناگاه اسب قطب خان سكندرى خورد و قطب خان از اسب افتاده دستگير شد و سلطان محمود او را به جونپور فرستاده بند فرمود و سلطان بهلول شاهزاده جلال خان و شاهزاده سكندر و عماد الملك را مقابل فوج سلطان محمود به مدد راىكرن ، كه در قلعه بود ، گذاشته خود به مقابله و محاربهء [ 297 ] سلطان محمود پرداخت . در اين اثنا ، سلطان محمود بيمار شده رخت هستى برداشت و پسرش محمّد شاه قايممقام شده به حسن تدبير مادر او ، بىبى راجى ، ميانهء هردو پادشاه صلح شد كه ولايت سلطان محمود در تصرّف محمّد شاه بوده ، آنچه در قبض سلطان بهلول است ، به وى ارزانى باشد و بعد از آن طرف دهلى روان شد . وقتى كه نزديك دار الملك رسيد ، شمس خاتون ،
هامش
( 1 ) . ش : « به اتاوه » ندارد .
( 2 ) . ش : هريوى . پ . پت : هربوى .