تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
صورت حال پرسيد گفتند : « افغانان ملك بهلول دشنام‌كنان درآمدند و گفتند كه ما هم به طريق ملك بهلول نوكر حميد خانيم او اندرون درآمد ما چرا درنياييم و سلام نكنيم . » حميد خان گفت : « بگذاريد و منع نكنيد . » افغانان هجوم آورده به اندرون درآمدند و پهلوى هرخدمتكارى كه نزد حميد خان ايستاده بودند دو نفر ايستاده شدند . بيت
دگر زندگانى توقّع مدار * كه در جيب و دامن دهى جاى مار
در اين اثنا قطب خان لودى زنجير از بغل برآورده پيش حميد خان نهاد و گفت : « مصلحت در اين است كه چند روز در گوشه‌اى نشينى و به جهت حقّ نمك قصد جان تو نمىكنيم . » حميد خان را مقيّد ساخته به موكّل سپردند . سلطان بهلول هم در آن سال ، كه خمس و خمسين و ثمانمائه « 1 » [ 855 / 1451 م ] بود ، دهلى را به مردم معتمد سپرده جهت جمع آوردن لشكر و نظام ممالك ملتان و پنجاب به ديپالپور رفت و ، چنان كه گذشت ، عرضه داشت به سلطان علاء الدّين نوشته جواب شنيد كه : « تو برادر بزرگى ، من به سلطنت بداؤن قناعت نموده پادشاهى دهلى به تو ارزانى داشتم . » بنابراين ، سلطان بهلول به فراغ خاطر به سلطنت مشغول گشته سكّه و خطبه به نام خويش كرد . بعضى از امراى سلطان علاء الدّين كه از سلطنت لوديان راضى نبودند ، سلطان محمود شاه شرقى را از جونپور طلبيدند . و در سنهء ست و خمسين و ثمانمائه [ 856 / 1452 م ] سلطان محمود با لشكرى عظيم [ به دهلى ] « 2 » آمده محاصره نمود و خواجه بايزيد پسر بزرگ سلطان بهلول با امراى ديگر متحصّن شد . سلطان [ بهلول اين ] « 3 » خبر شنيده از ديپالپور ، به تعجيل ، روان شد به موضع بيرسره « 4 » ، كه پانزده
هامش
( 1 ) . پت : تاريخ ندارد . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد . ( 4 ) . ش . م ، 1 / 321 . ن ، 1 / 175 : بير ؛ پت : بر در . طبقات اكبرى ، 1 / 301 : نليره .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 579 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى