خواهر قطب خان پيغام كرد كه مادام كه قطب خان در بند سلطان محمّد شاه است ، سلطان را آرام و خواب حرام است . سلطان بهلول متأثّر گشته به دهلى نرفت و مراجعت نموده به جانب جونپور روان شد و چون به شمسآباد رسيد ، آن را از راى كرن تغيير داده به جونا خان كه پيش وى آمده بود ، داد و در حوالى سرستى هردو پادشاه مقابل هم ، به اندك فاصله ، فرود آمده و گاهوبىگاه به جنگ مىپرداختند .
در اين اثنا ، برادر كوچك محمّد شاه ، حسين خان از غضب برادر انديشيده ، چنان كه در واقعات شرقيّه مرقوم قلم زرّين رقم خواهد گشت ، با فوجى از سپاه و فيلان جنگى به بهانهء جنگ سلطان بهلول از معسكر برآمد و عطف عنان كرده به قنّوج رفت .
سلطان بهلول كه اين خبر شنيد ، برخى از امرا به استقبال حسين خان فرستاده بود ، به شهزاده جلال خان ، كه از عقب برادر خود مىآمد ، دچار شده اسير گرديد . سلطان بهلول آن را لطيفهء غيبى دانسته جلال خان را عوض قطب خان نگاه داشت و چون امراى جونپور ، بالتمام ، از محمّد شاه روىگردان شده او را به قتل رسانيدند ، حسين خان را به پادشاهى برداشته خطبه و سكّه به نام او كردند . سلطان بهلول و سلطان حسين شرقى صلح كرده عهد بستند كه تا چهار « 1 » سال هيچكدام مزاحم ولايت يكديگر نشوند . راىپرتاب ، زميندار آن حدود ، كه از سلطان بهلول برگشته به محمّد شاه پيوسته بود ، در اين وقت به گفتهء قطب خان و دلآسايى او نزد سلطان بهلول آمد و در همان دو سه روز سلطان حسين قطب خان را ، كه هفت ماه در بند بود ، نزد سلطان بهلول فرستاد و سلطان نيز شهزاده جلال خان را پيش سلطان حسين رخصت كرده به دهلى آمد و بعد از چندگاه كه موعود منقضى شده بود ، سلطان بهلول جانب شمسآباد رفته آن را از جونا خان تغيير فرمود ، بار ديگر به راىكرن داد در آنجا نرسنگه پسر راىپرتاب آمده سلطان بهلول را ملازمت نمود . قبل از اين راى پرتاب يك نقاره و يك نيزه ، كه در آن روزگار به منزلهء علم سردارى بوده است ، از
هامش
( 1 ) . پت : سه سال .