دريا خان به زور گرفته بود ، دريا خان آرزوى انتقام كرده نرسنگه را ، به استصواب قطب خان ، به قتل رسانيد و از اين معامله قطب خان ، پسر حسين خان افغان ، و مبارز خان ميته و راىپرتاب رنجيده با سلطان حسين شرقى موافق شدند . سلطان بهلول را چون قوّت مقاومت نماند ، مراجعت نموده به دهلى آمد و بعد از چند روز سلطان بهلول ، به واسطهء انتظام مهام پنجاب و بغى ، حاكم ملتان ، عزيمت ملتان نموده و قطب خان لودى و خان جهان را به نيابت خود در دهلى گذاشت . سلطان بهلول هنوز در راه بود كه خبر رسانيدند كه سلطان حسين با لشكرهاى آراسته و فيلان كوهپيكر عزيمت دهلى نموده مىآيد . و سلطان بهلول به سرعت مراجعت نموده به دهلى آمد . به استقبال غنيم [ 298 ] رفته « 1 » و در چندوار « 2 » مقابله نمود تا هفت روز افواج « 3 » طرفين به محاربه گذرانيدند . در اين اثنا ، احمد خان ميواتى و رستم خان ، حاكم كول ، به سلطان حسين پيوستند و تاتار خان با سلطان بهلول موافقت نموده بعد از آنكه معركهء قتال و جدال به اطناب كشيد ، به سعى اعيان دولت قرار يافت كه تا سه سال هردو پادشاه به ولايت خود قانع بوده به هم جنگ نكنند . چون مدّت سه سال منقضى شد سلطان حسين اتاوه را محاصره كرد و حاكم آنجا را كه خويش سلطان بهلول بود ، دلآسا نموده آن را متصرّف شد و [ احمد خان ميواتى و رستم خان ، حاكم كول را به سوى خويش كشيد ] « 4 » و احمد خان ، پسر يوسف جلوانى حاكم بيانه ، چون خطبه به نام سلطان حسين خوانده شد با يك لك سوار و يك هزار فيل [ از اتاوه ] « 5 » متوجّه دهلى شد . سلطان بهلول از دهلى برآمده به نزديك پهتواره 297 مقابله نمود و خان جهان در [ ميان ] « 6 » آمده طرفين را صلح داده و سلطان حسين به اتاوه رفته اقامت نمود و سلطان بهلول به دهلى آمده به مهمّات سلطنت پرداخت .
بعد از اندك مدّت ، باز سلطان حسين بر سر سلطان « 7 » بهلول رفت و سلطان بهلول
هامش
( 1 ) . پ : آمده رفته .
( 2 ) . پت : چند روز .
( 3 ) . ش : اطراف .
( 4 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از « س » افزوده شد .
( 5 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 6 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 7 ) . ش : « بر سر سلطان » ندارد .