مىرفت ، يك روز مهمان حميد خان شده افغانان را آموخت كه : « شما در مجلس حميد خان بسى حركات كه از عقل و فهم دور باشد بكنند تا شما را سهل پندارد و رعب و هيبت شما از دل او دور گردد و از شما برحذر نباشد . » وقتى كه افغانان به مجلس او درآمدند ، بنياد حركات غريب مىكردند . بعضى كفش خود را در كمر بستند و برخى كفشها در طاقهاى مجلس « 1 » ، بالاى سر حميد خان گذاشتند .
حميد خان گفت : « اين چه عمل است ؟ » [ 295 ] گفتند : « از ملاحظهء دزد محافظت مىنماييم . » و ، بعد از زمانى ، افغانان به حميد خان گفتند كه : « بساط شما عجايب رنگها دارد ، اگر يك گليم از اين بساط عنايت شود كلاه و طاقيه به جهت فرزندان خود ساخته تحفه فرستيم تا اهل عالم بدانند كه ما را در خدمت حميد خان عزّت و آبرويى تمام به هم رسيده . » حميد خان در جواب تبسّم نموده گفت : « قماشهاى خوب جهت اين كار انعام شما نمايم و چون خوانهاى خوشبوى به مجلس آوردند ، بعضى افغانان چونه « 2 » را ليسيدند و گل را خوردند [ و برخى چونهء تنبول را بازنكرده همچنان تماما خوردند ] « 3 » و بعضى بيرهء پان را واكرده چونه را تنها خوردند و چون دهن بسوخت ، بيره را از دست انداختند . حميد خان از ملك بهلول پرسيد كه : « چرا چنين كردند . » گفت : « مردم روستايى و بىعقلاند ، ميان مردم كم بودهاند .
غير از خوردن و مردن هنرى ندارند . » [ و بعد از چند روز ] « 4 » باز ملك بهلول به قاعدهء دايمى ، مهمان حميد خان شد . عادت چنان بود كه وقتى كه ملك بهلول به خانهء حميد خان مىآمد معدودى چند همراه مىآمدند و اكثر مردم او بيرون مىايستادند .
در اين بار كه مهمان شد ، افغانان به اشارت ملك بهلول دربان را لت كرده برخى به زور درآمدند . ملك بهلول را دشنام داده گفتند : « اگر او نوكر حميد خان است ما هم نوكر حميد خانيم . از سلام او چرا محروم مانيم ؟ » چون غوغا و شور شد حميد خان
هامش
( 1 ) . ش : « هاى مجلس » ندارد .
( 2 ) . چونهChoona: به معنى آهك است . پ . ش : جوه .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شد .