كار او شدند و سرور الملك نيز در تدبير گرفتن ايشان گرديد . در اين حال ، ملك اللّه داد لودى ، حاكم سنبهل و آهار ، و ملك جمّن « 1 » ، حاكم بداؤن ، و ميرعلى گجراتى و امير كنك تركبچّه « 2 » ، علانيّه ، لواى مخالفت افراختند . و سرور الملك ، كمال الملك را مع خان اعظم سيّد خان ، ولد سيّد سالم و سدارن و پسر خود يوسف خان را به دفع ايشان نامزد كرد [ چون آنها ] « 3 » به قصبهء برن رسيدند ، كمال الملك خواست تا انتقام خون مبارك شاه را از يوسف ، پسر ملك سرور الملك وزير خان جهان ، و سدارن كشد و ملك اللّه داد چون دانست كه كمال الملك در چه فكر است ، به خاطر جمع ، در آهار بوده حركت نكرد . سرور الملك وزير خان جهان بر فكر كمال الملك آگاهى يافته ملك هشيار ، غلام خود را با لشكر بسيار به بهانهء امداد پيش كمال الملك فرستاد تا از غدر او باخبر بوده محافظت يوسف و سدارن نمايد . در اين اثنا ، ملك جمّن « 4 » به آهار آمده به ملك اللّه داد پيوست و سدارن و ملك « 5 » هشيار ، كه از كمال الملك متوهّم شده « 6 » بودند ، از اين معنى بيشتر متوهّم شده نيمشب گريخته به دهلى رفتند . و كمال الملك چون از گريختن ايشان خبر يافت ، كس فرستاده ملك اللّه داد و ملك جمّن و ديگر امراى موافق را طلب نمود و ايشان بىتوقّف و بىتأمّل به او پيوستند و از اطراف و جوانب نيز مردم بسيار جمع آمده « 7 » ، كمال الملك با لشكرى عظيم ، در سلخ ماه رمضان ، متوجّه دهلى شد . سرور الملك ناچار در حصار سيرى حصارى « 8 » شده مدّت سه ماه مجادله نمود و حكّام اطراف روزبهروز نزد كمال الملك جمع شده كار بر محصوران تنگتر مىشد .
سلطان محمّد شاه ، كه بىوفايى و غدر سرور الملك « 9 » را به عين اليقين مشاهده
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ، 1 / 208 : ملك چيمن مقطع بداؤن نبيسهء خان جهان .
( 2 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 239 ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 287 : كيك تركبچّه . متن انگليسى ، 1 / 310 : امير خان ترك .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . پت : ملك حسن .
( 5 ) . ش : « ملك » ندارد .
( 6 ) . ش : « شده » ندارد .
( 7 ) . پ . ش . پت : « مردم بسيار نزد كمال الملك آمده . » براساس س تصحيح شد .
( 8 ) . ش : « حصارى » ندارد .
( 9 ) . ش : سردار الملك .