جمعه گشت . در اين اثنا ، جماعت بىمروّت از سگ كمتر ، [ مثل ] « 1 » ميران صدر و قاضى عبد الصمد ، فرصت يافته جماعتى را كه پاس و چوكى ايشان بود به بهانه بازگردانيد و با جمعى از هندوان سلاح بسته به اندرون رفتند و سدارنولد « 2 » كانكوى با جمعيّت خويش بيرون ماند كه كسى بيرون و درون نتواند رفت . سلطان با آنكه آن جماعت را سلاحدار ديد ، به فكر غدر نيفتاده همچنان به حال خود بود تا آنكه سدپال « 3 » تيغ كشيده حوالهء فرق مبارك سلطان كرد و ديگران نيز از هرطرف شمشيرها علم كرده و زخم زدند و آن پادشاه بىعديل و نظير را از پاى درآورده شهيد ساختند . ميران صدر ، سلطان شهيد را همانجا انداخته خود را به سرور الملك رسانيده گفت « 4 » كه به موجب مقرّر سلطان را به قتل آورديم و سرور الملك ، وزير يزيدصفت ، همان لحظه محمّد شاه را به سلطنت برداشته جهان را به كام خويش ديد .
مدّت ملكى او سيزده سال و سه ماه و شانزده روز بود . سلطان مبارك شاه پادشاهى بود عاقل و به ادب و اخلاق سنجيده اتّصاف داشت و در تمام ايّام سلطنت دشنام و فحش بر زبانش نگذشت و جميع امور ملكى را به نفس خود تحقيق مىكرد . تاريخ مباركشاهى به نام نامى او نوشته شده .
ذكر سلطنت سلطان محمّد شاه بن فريد خان بن خضر خان
چنانچه رسم زمان است كه جهان بىجهاندار نمىتواند بود ، در همان روز كه سلطان مبارك شاه حميده خصال ستوده افعال را كافرنعمتان بىدين بىتقريب و بىجهت شربت شهادت چشانيدند ، محمّد شاه بن فريد خان بن خضر خان بر مسند
هامش
( 1 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شد .
( 2 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 234 : سد هارون . منتخب التواريخ ، 1 / 207 : سد هارن .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 234 : سدهيپال نبيسهء كجو .
( 4 ) . پ : رسانيدند و گفتند .