تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
كرده بود ، خاطر با بيرونيان داشت و فرصت مىخواست كه خود را به كمال الملك رساند و يا سرور الملك را به قتل آورد . سرور الملك اين معنى فهميده خواست كه پيش‌دستى نمايد ، پس در هشتم محرّم سنهء ثمان و ثلثين و ثمانمائه [ 838 / 14 اوت 1434 م ] با مردم خود و پسران ميران صدر ، به خيال غدر ، با شمشيرهاى برهنه يكايك درون سراپردهء سلطانى درآمدند و سلطان چون هميشه هشيار خود بوده ، جمعى را نزديك خود مستعدّ نگاه مىداشت ، از آمدن سرور الملك به پاى خود به كشتن‌گاه بسى خوشحال شده حكم به قتل فرمود . جماعت منتظر دست به شمشير و خنجر كرده متوجّه ايشان شدند . سرور الملك رو به گريز نهاده نزديك بود كه قدم از سراپرده بيرون نهاده به مردم خود ملحق شود ، كه سپاهيان سلطان رسيده به ضرب شمشير پارچه‌پارچه كردند و پسران ميران صدر ، را كه حرام‌خورين حرام‌خواران بودند ، گرفته [ 288 ] پيش دربار گردن زدند ، امّا ديگر رفقاى سرور الملك « 1 » در خانه‌هاى خود محكم شده جنگ بنياد نهادند « 2 » . سلطان محمّد شاه كس نزد كمال الملك فرستاده او را آگاه ساخت . كمال الملك و جميع امرا مستعدّ شده از دروازهء بغداد « 3 » به درون شهر درآمدند و سدپال « 4 » قطع نظر از حيات خود كرده ، چنانچه رسم كفّار است در خانهء خود آتش افروخته زنان و فرزندان خود را بسوخت ، خود به جنگ پيوسته چندان سعى كرد كه كشته شد و سدارن با جميع كهتريان گرفتار شده به حكم سلطان نزديك حظيرهء سلطان شهيد ، به عقوبت و سياست تمام ، به قتل رسيدند « 5 » . و ملك هشيار و مبارك ، كه از منسوبان سرور الملك بودند ، نزديك دروازهء لعل به حلق كشيدند . مثنوى « 6 »
چنين است آيين گردنده دور * گهى مهربانى از او گاه جور
هامش
( 1 ) . ش : سردار الملك . ( 2 ) . ش : كردند . ( 3 ) . م ، 1 / 311 . ن ، 1 / 170 : بداؤن . ( 4 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 242 : سد هيپال . ( 5 ) . ش : رسيد . ( 6 ) . ش : نظم .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 564 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى