به مدد او فرستاد . شيخ على چون يك مرتبه شكست فاحش يافته بود ، جرأت جنگ نكرد . از ديپالپور كوچ كرده قصبات ميان ديپالپور و لاهور را متصرّف گشت . سلطان مبارك شاه در اين وقت به تلوندى رسيده حكم فرمود كه عماد الملك و اسلام خان لودى از تبرهنده به سعادت دريافت ملازمت مشرّف شوند و باقى امرا و منصبداران همچنان به قلعهگيرى مشغول باشند . شيخ على از رسيدن سلطان خبردار شده از آب جيلم بگذشت و برادرزادهء خود مظفّر خان را همچنان در قلعهء سيور « 1 » گذاشته و خود به كابل رفت .
سلطان ، ملك سكندر تحفه را ، كه مبلغ كلّى به جسرت داده خود را خلاص كرده بود ، شمس الملك خطاب فرموده به حكومت ديپالپور و جالندهر و لاهور نامزد كرد . شمس الملك با لشكر گران به لاهور رفته محاصره نمودند و مردم شيخعلى به امان بيرون آمده به ولايت خود رفتند و سلطان به نفس مبارك در برابر تلنبه از آب راوى گذشته و قلعهء سيور را محاصره كرد . ملك مظفّر يك ماه اعلام مدافعه افراشته در مجادله خود را معاف نداشت و در آخر عاجز شده در صلح كوفت و دختر خود را به پسر سلطان داده با پيشكش بسيار از خود راضى ساخت .
سلطان اردو را در حوالى ديپالپور گذاشته خود با جمعى از خاصّان به ملتان رفت و زيارت مشايخ كبار نموده به لشكرگاه مراجعت نمود و ديپالپور و جالندهر و لاهور را از شمس الملك گرفته به عماد الملك داد و خود به ايلغار به دهلى رفت و چون كار وزارت و اشراف هردو از سرور الملك متمشّى نمىشد و از او ايمن هم نبود « 2 » ، اشراف را به ملك كمال الدّين داده ، قرار داد كه هردو ، به اتّفاق ، مهمّات سلطنت سرانجام مىداده باشند . ملك كمال الدّين كه مرد سنجيده و كاردان بود مرجع خلايق گشته صاحب اختيار شد . و ملك سرور الملك از اين معنى و از تغيير لاهور و ديپالپور و جاگيرهاى سابق آزردهخاطر گرديده در مقام نفاق شد و سدارن ، ولد
هامش
( 1 ) . پت : شبور .
( 2 ) . ش : « و از او ايمن هم نبود » ندارد .