شنيده ، به ايلغار ، تنها به دهلى معاودت نمود « 1 » و بر بالين مادر حاضر شده و ، بعد از تجهيز و تكفين و مراسم عزا ، ديگرباره ، به ايلغار ، به لشكر ملحق شد و فسخ عزيمت تبرهنده كرده و حكومت لاهور و جالندهر از نصرت خان گرفته به ملك اللّه داد لودى داده خود به جانب ميوات روان شد « 2 » و جسرت [ از معاودت پادشاه قويدل شد و جالندهر را از نصرت خان گرفته ] « 3 » و در حدود ماچيواره از كهكر لشكر عظيم فراهم آورده با اللّه داد لودى جنگ كرده غالب آمده فتنهء جسرت باز قوى گرديد .
سلطان مبارك شاه اكثر ولايات ميوات را تاراج نموده « 4 » از جلال خان ، به رسم قديم ، پيشكش گرفت و به دهلى آمده چند روز بياسود . و چون خبر توجّه شيخ على حاكم كابل به جانب تبرهنده ، به مدد فولاد ، نيز انتشار يافت و طغيان جسرت به اعلا مرتبه رسيد ، سلطان بار ديگر عزيمت پنجاب كرد « 5 » . نخست عماد الملك را به كمك امرايى كه قلعهء تبرهنده [ 285 ] را محصور داشتند فرستاد . شيخعلى اين خبر شنيده فسخ عزيمت تبرهنده نمود و از پيشاور ايلغار كرده به جانب لاهور رفت و ملك يوسف و ملك اسماعيل ، كه به محافظت شهر قيام مىنمودند ، از مخالفت مردم شهر آگاه شده وقت شب از شهر برآمده به جانب ديپالپور گريختند و روز ديگر شيخ على فوجى به تعاقب ايشان فرستاده جمعى را كشتند و جمعى را اسير كردند و خود به شهر درآمده در غارت از خود به تقصير راضى نشد و دختران و پسران را اسير كرده حصار لاهور را ، هرجا كه خللپذير فتنه بود ، از سر عمارت كرد ، و دو هزار مرد جنگى انتخابى درون قلعه گذاشته و استعداد قلعهدارى نموده خود به جانب ديپالپور متوجّه شد . ملك يوسف « 6 » ، كه از دست او از لاهور گريخته بود ، مىخواست قلعه را خالى كرده بگريزد . عماد الملك مانع آمده از تبرهنده « 7 » برادر خود احمد را
هامش
( 1 ) . ش : فرمود .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 284 : در ماه ربيع الاول سنهء مذكور .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . ش : كرده .
( 5 ) . م ، 1 / 306 . ن ، 1 / 168 : و هم در سنهء مذكوره كه ست و ثلثين و ثمانمائه ( 836 ق ) باشد از دهلى برآمد .
( 6 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : ملك يوسف و ملك اسماعيل .
( 7 ) . ش : تبرنده . م ، همانجا . ن ، همانجا : سرهند .