جماعت را پريشان ساختند و بسيارى را كشته اموال و اطفال ايشان به دست آوردند و در موضع شاهنواز چندان غلّه بود كه آنقدر كه لشكريان توانستند برداشتند و باقى را به حكم صاحبقران سوخته بعد از دو روز از آنجا كوچ كردند و [ 265 ] از آب بياه گذشته به ولايت معمورهء پرعلف و آذوقه درآمدند .
و احوال اميرزاده پير محمّد اين است كه چون ملتان به تصرّف درآمد و در برشكال اكثر اسبان لشكريان هلاك شدند ، شاهزاده ، به ناچار ، به شهر درآمده خويش را در پناه قلعه كشيده و مردم اطراف و جوانب بر پريشانى سپاه شهزاده مطّلع گشته شبها به كنار شهر آمده آنچه مىيافتند مىبردند و شهزاده به غايت متفكّر بود . چه لشكر را پياده از آنجا برآوردن مشكل بود ، كه ناگاه صاحبقران گيتىستان به سعادت و اقبال به كنار آب بياه رسيد و شهزاده با لشكرى ، كه بعضى گاوسوار و بعضى پياده بودند ، متوجّه اردو گرديد و روز آدينه ، چهاردهم ماه صفر ، سعادت ملازمت آن حضرت دريافت و از نفايس هندوستان آنچه به دست افتاده بود به نظر درآورده ، مجموع بر امرا قسمت كرده سى و نه هزار « 1 » اسب در يك روز به مردم اميرزاده پير محمّد مرحمت فرمود و از آنكه شهزاده از تسلّط والى بطنير « 2 » ، راوخلجين ، شكايت نموده بود صاحبقران دفع او واجب دانسته با ده هزار كس انتخابى به جانب قصبهء اجودهن « 3 » ايلغار فرمود . مردم اجودهن سه قسمت شده بودند و جمعى به حصار بطنير « 4 » پناه برده و بعضى به دهلى رفته و بعضى توكّل كرده در اجودهن پاى در دامن صبر كشيده بودند . و آن حضرت به اجودهن به زيارت شيخ فريد شكرگنج تشريف برده و اهالى آنجا را امان داده ، به عزم تسخير بطنير ، روان شد و از آب اجودهن گذشته در خالص كول فرود آمد و از آنجا تا بطنير پنجاه كروه مسافت است و سه كروه شرعى يك فرسخ است . و قلعهء بطنير ، كه از
هامش
( 1 ) . ش . س : سى هزار . پت . م ، 1 / 283 . ن ، 1 / 156 : سه هزار .
( 2 ) . پت : تهنسر . همانجا ، ن : همانجا . بهتينر
( 3 ) . ش : اجودن .
( 4 ) . پت : « بطنير » ندارد .