شد ، اكثر مردم شهاب الدّين به قتل رسيدند و بعضى به وقت گريختن در آب غرق شدند و بسيار كس از لشكر منصور زخمدار شد و صاحبقران بعد از فرستادن امير شيخ نور الدّين ، خود به نفس نفيس نيز ايلغار فرمود و صباح اين شب رسيد و شهاب الدّين مبارك بعد از شكست ، دويست كشتى ، كه مستعدّ داشت ، از مال و عيال پركرده پايان آب روان شد و شيخ نور الدّين كنار آب گرفته « 1 » مىرفت و مىكشت ، آخر برگشت . و صاحبقران پس از فراغ خاطر از مهمّ شهاب الدّين ، كنار آب [ گرفته ] « 2 » روان شده به جايى رسيد كه آب جمو « 3 » 278 و آب چناب به هم مىرسيد و قلعهاى محكم ، موسوم « 4 » به تلنبه « 5 » 279 ، در آن مكان بود . حكم شد كه بر آن دريا پل بسته به سلامت گذشتند و صحراى تلنبه لشكرگاه شد و مال امان بر شهر حواله فرموده بعضى تحصيل شد و چون لشكر به غلّه احتياج داشت در آخر حكم شد هرجا كه غلّه باشد بردارند . همينقدر رخصت خلايق را كفاف بود . در يك لحظه شهر به تاراج رفت [ و اكثر متوطّنين كشته شدند . روز ديگر كوچ كرده ظاهر موضع شاهنواز مخيّم عساكر منصور گرديد و در آنجا چون غلّه بود جميع مردم لشكر آذوقه برداشتند و باقى را ، حسب الحكم ، آتش زده سوختند ] « 6 » و چون به تحقيق پيوست كه هنگام وصول اميرزاده پير محمّد بدين موضع مردم تلنبه امتثال ننمودهاند ، امير شاه و ملك شيخ محمّد « 7 » به موجب حكم به آن شهر درآمده در لوازم قهر و غضب تقصيرى نكردند و غير از علما و سادات و مشايخ كسى سالم نماند .
روز ديگر « 8 » از آنجا كوچ كرده در كنار آب بياه ، در ظاهر موضع شاهنواز نزول فرمود و در آنجا خبر به صاحبقران رسيد كه جسرت ، برادر شيخاكهكر ، در كنار آب با دو هزار كس محكم شده است در لحظه آغروق را گذاشته به آن طرف به سعادت روان شد و ، به مجرّد رسيدن ، از اطراف و جوانب لشكريان از آب و گل گذشته آن
هامش
( 1 ) . ش : « گرفته » ندارد .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 3 ) . پ : جمه . ش : جمل .
( 4 ) . ش : « موسوم » ندارد .
( 5 ) . ش : تلمبى . پت : تلمر . م . تلمتى ، تلميتى . م ، 1 / 282 . ن ، 1 / 156 : تلبهنه .
( 6 ) . پ . ش : ندارد ، از پت اضافه شد .
( 7 ) . ش : شيخ محمد انكور تيمور . پت : ندارد .
( 8 ) . پت : روز سوّم .