تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
1387 م ] بر تخت نشست و شروع در امور جهانبانى كرده و حكم كرد كه روز جمعه خطبه به نام هردو پادشاه بخواندند . و ارباب دخل را به دستور سابق مقرّر داشته خلعت‌ها داد و ملك يعقوب آخور بيگ را ، كه از امراى معتبر بود ، اسكندر خان خطاب كرده « 1 » و به خلعت و حكومت گجرات سرافراز گردانيده روانهء آن طرف ساخت ؛ و ملك راجو را مبارز خان و كمال عمر را مفتى الملك خوانده بزرگ گردانيد « 2 » . سكندر خان « 3 » چون نزديك ميوات رسيد ، كوكاى چوهان ، كه خان جهان به دو پناه برده بود ، ترسيده در مقام اطاعت شد و خان جهان را گرفته پيش سكندر خان فرستاد و سكندر خان او را به قتل آورده سرش را به دهلى فرستاد و خود به گجرات رفت . و سلطان محمّد شاه در سنهء تسعين و سبعمائه [ 790 / 1388 م ] « 4 » به كوهپايهء سرمور به شكار رفت و دو ماه در شكار گذرانيده در اثناى شكار شنيد كه فرحة الملك و اميران صدهء گجرات متّفق شده مخالفت نمودند و سكندر خان را به قتل رسانيده اسباب و اموال او تاراج كردند . سلطان محمّد شاه اين خبر شنيده به دهلى آمد و چون گرم و سرد روزگار نچشيده بود به عيش و عشرت مشغول گشت و اصلا متوجّه دفع فتنهء گجرات نشد و امرا و مقرّبان پدر را وجودى ننهاده نزديكان خود را صاحب حشمت و جاه گردانيد و با وجود بقاى دولت سلطان ملك فيروز شاه اين معنى بر نفران قديمى دشوار آمده ، بعد پنج ماه از واقعه سكندر خان ، با ملك بهاء الدّين و ملك كمال الدّين ، كه پسران عمّ محمّد شاه بودند ، ساخته از او برگشتند و غلامان معتبر سلطان فيروز شاه را كه صاحب تاريخ مبارك‌شاهى « 5 » جمعيّت ايشان يك لك نوشته با خود متّفق كرده در مخالفت يك جهت گشتند . محمّد شاه ، ملك ظهير الدّين لاهورى را جهت تسكين فتنه فرستاد . وقتى كه ظهير الدّين به ميدانى كه لشكر فيروزشاهى آنجا جمع شده بود رسيد ، لشكريان او را به سنگ
هامش
( 1 ) . ش : فرموده . ( 2 ) . پت : « ملك راجو . . . بزرگ گردانيد » ندارد . ( 3 ) . م ، 1 / 269 ، ن ، 1 / 149 : ملك يعقوب سكندر خان . ( 4 ) . پ : تسع و ثمانين و سبعمائه ( 789 ) . نسخه بدل‌ها : 790 ق . ( 5 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 139 : بندگان فيروزشاهى كه موازنه يك لك در بنهء دهلى و فيروزآباد ساكن و متوطّن بودند .