وقتى كه نزديك به گور كهپور « 1 » 269 رسيد ، اودىسنگ ، مقدّم آنجا ، به خدمت آمده پيشكشهاى لايق و دو زنجير فيل گذرانيد و مورد مراحم سلطانى شد و راى گوركهپور هم خراج چندساله گذرانيد و هردو در ملازمت روان شدند و چون به حدود بندوه ، كه محلّ قرارگاه حاكم بنگاله بود رسيد ، حاجى الياس آن را گذاشته به اكداله ، كه موضعى است در غايت استحكام ، يك طرف آب و ديگر طرف جنگل دارد ، متحصّن گشت . سلطان مردم بندوه را مضرّت نرسانيده « 2 » از آنجا بگذشت . و در هفتم ماه ربيع الاوّل به اكداله رسيده در همان روز جنگ عظيم شد و بيست و نهم « 3 » شهر مذكور ، لشكر سلطان از شهر جدا شده به كنار آب گنگ فرود آمده در پنجم ماه ربيع الآخر ، از ممرّ عفونت ، اردو مىخواست كه تغيير منزل كند . پس به نفس نفيس مبارك سوار شده [ جاى مناسب تفحّص مىكرد . شمس الدّين خيال كرد كه سلطان به عزم بازگشتن سوار شده ] « 4 » ، بنابراين به قصد جنگ از حصار برآمده حركة المذبوحى نمود و گريخته به قلعه درآمد و چهل و چهار زنجير فيل و چتر و علم و اسباب [ سلطنت ] « 5 » و حشم او به دست آمد و پياده بسيار كشته شده جماعتى كثير اسير گشتند و سلطان روز دوم [ در آنجا ] « 6 » مقام كرده فرمان داد كه اسيران بلاد لكهنوتى را بگذارند و چون به شكال رسيد و بارندگى در ولايت بنگاله به نوعى مىشود كه در آن وقت تردّد به غايت مشكل مىشود « 7 » ، سلطان گفت چون فتح كرديم و اسباب سلطنت او را گرفتيم سال ديگر به دفع او خواهيم آمد ، پس صلح گونه كرده « 8 » و به جانب دهلى معاودت نمود .
و در سنهء خمس و خمسين و سبعمائه [ 755 / 1354 م ] نزديك دهلى شهر فيروزآباد در كنار آب جون بنياد نهاد و دوازدهم ماه شعبان سنهء ست و خمسين و سبعمائه [ 756 / 22 اوت 1355 م ] جانب ديپالپور به شكار رفت و جويى بزرگ از
هامش
( 1 ) . گوركهپور - گوركپور .
( 2 ) . پ . پت : رسانيده .
( 3 ) . پت : بيست و دو .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 5 ) . پ . ش : ندارد ، از پت آورده شد .
( 6 ) . پ . ش : ندارد ، از پت آورده شد .
( 7 ) . ش : مىگردد .
( 8 ) . پ : صلحگونه در آن وقت كرده .