ساكت گشته مسألهء ديگر در ميان آوردند . علىاىّحال ، سلطان رسولان احمد اياز را نگاه داشت و داوود مولازاده « 1 » را كه از جملهء رسولان بود ، فرستاده به سخنان نصيحتآميز هدايت فرمود و بعد از رسيدن داوود چون اكثر امرا به استقبال رفته به لشكر سلطان پيوستند به تخصيص ملك نتهو « 2 » حاجب و ملك حسن ملتانى و امثال آنكه موافقت تمام به احمد اياز نموده زرهاى وافر گرفته بودند و هم در اين وقت ، خبر كشته شدن ملك طغى كه طغيان نموده به گجرات رفته بود ، رسيد .
و هم ، در اين ايّام ، شهزاده فتح خان در فتحآباد متولّد شد و از همه طرف آثار اقبال فيروز شاه ظاهر شدن گرفت . خواجه جهان دانست كه كار پيش نخواهد رفت .
پس ، از روى اضطرار و عجز ، ارادهء ملازمت نموده اشرف الملك و ملك خلجين و ملك كبير و ملك حسين ميرميران را جهت درخواست تقصير خويش پيش سلطان فرستاد و سلطان قلم عفو بر جرايم او كشيده تجويز آمدن او نمود . خواجه جهان با متابعان خود سرهاى محلوق برهنه كرده و دستارها در گردن انداخته در نواحى هانسى به ملازمت رسيدند . سلطان فرمود كه خواجه جهان را به كوتوال هانسى سپارند و ملك خطاب را ، كه از اعوان او بود ، به تبرهنده « 3 » فرستند و شيخزادهء بسطامى را اخراج نمايند . در دوم ماه رجب سنهء اثنى و خمسين سبعمائه [ 752 / 25 اوت 1351 م ] سلطان فيروز شاه در دهلى ، به استقلال تمام ، بر اورنگ سلطنت جلوس فرمود ، نويد عدل و احسان داد ، خواصّ و عوام و كافّهء انام به مدّعيات خود رسيده رفاهيّت تمام در رعايا و عموم برايا ، از كه و مه ، پيدا شد « 4 » .
نظم
چه پرتو است كه اقبال در جهان افگند * چه غلغل است كه دولت در آسمان افگند
غبار موكب شاهيست يا نسيم بهشت * كه بوى امنوامان در مشام جان افگند
هامش
( 1 ) . ش : مولازاد مولازاده . م ، 1 / 262 . ن ، 1 / 145 : داوود خانهزاد و مولانازاده .
( 2 ) .Nathoo( 3 ) . همانجا م ، 1 / 262 . ن ، 1 / 145 : سرهند .
( 4 ) . برگرفته از تاريخ فيروزشاهى ، ص 48 - 538 .