تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
نظم
دكن 1 از ارم رونما خواستست * كه از عدل عادل شه آراستست ز عدلش چنان گشت آهو دلير * كه چون مردمك رفت در چشم شير درخشيد خورشيد عدلش چنان * كه شد آبْ زنجير نوشيروان پناه جهان گشت اين تاج‌وتخت * ز روى زمين فتنه بربست رخت « 1 » زهى عدل‌پرور شه بىهمال * كه گر گم كند بچهء خود غزال كند در بن ناخن شير نى « 2 » * اگر بگذرد از نيستانش پى اگر حاجت افتد به خواب گران * توان يافت در ديدهء پاسبان « 3 »
به حسب عظم خاندان و اصابت رأى كشورستان و وفور لشكر ظفرپيكر و بسطت ولايت خير اثر ، تفوّق او بر ساير سلاطين دكن از شائبهء شك و ريب مصون است ، و به اشاعهء عدل و كرم پايهء قدر و منزلتش از مرتبهء خورشيد جهانتاب افزون ؛ ذات قدسى صفاتش « 4 » به كسوت عنايت ازلى معلّم و عنصر لطيفش به خوبى سرّ انّى اعلم « 5 » : فرد
آنچه او ديد از جلال و مرتبت خاقان نديد * وانچه او كرد از كمال معدلت دارا نكرد « 6 »
رباعى « 7 »
فله جلال ليس فوق جلاله * الّا جلال اللّه جّل جلاله و له نوال ليس فوق نواله * الّا نوال اللّه عمّ نواله « 8 »
هامش
( 1 ) . س : بيت سوم و چهارم را ندارد . ( 2 ) . نى در بن ناخن كردن : نوعى شكنجه است . ( 3 ) . پت . س : بيت آخر را ندارد . ( 4 ) . ش : صفات . ( 5 ) . ش : صفات . ( 6 ) . ش : بيت را ندارد . ( 7 ) . پ : ندارد . ش : عربى . ( 8 ) . ترجمه : نيست جلالى فوق جلال او مگر جلال خدا كه برتر است جلال او . و او را بخششى است كه برتر از آن بخشش نيست مگر بخشش خدا كه بخشش او عام است .