مهد امان باشند . فللّه الحمد فى الآخرة و الاولى « 1 »
لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما
« 2 » كه از اين طايفهء وافر مناقب و فرقهء رفيع مراتب ، شهنشاه معارف سپاه ، خسرو عرش بارگاه ، فروزندهء گوهربخت ، فرازندهء پايهء تخت ، طرازندهء هفت اقليم ، برازندهء تخت و ديهيم ، سايهء لطف إله سمى خليل اللّه « 3 » .
بيت
خسرو مالك رقاب دينپناه * آفتاب مكرمت ظلّ إله « 4 »
ابو المظفّر ناصر الدّين ابراهيم عادل شاه كه بهار حشمت گيتى نگارش از آسيب خزان مصون است و نهال دولت طراوت بخشش از تندباد حوادث زمان « 5 » محفوظ ، در ميدان انصاف قصب السبق امتياز [ از همگان ] « 6 » ربوده و در معركهء كشورستانى و جهانگشايى رخنهها در جسم اعدا گشاده ، تا نداى
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 7 » به گوش معتكفان عالم علوى رسيده ، ديدهء گردون پير ، مانند او كشورگيرى بر سرير جهانبانى متمكّن نديده ، و تا نواى روحافزاى
هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ
« 8 » در ميان مقيمان جهان سفلى شايع گشته همچو او صاحب اقتدارى قدم بر بساط سلطنت ننهاده ، پروانچهء شاهىاش از ديوان
نَحْنُ قَسَمْنا
« 9 » به طغراى
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
« 10 » توشيح يافته و منشور اقبالش به توقيع و آتيناه الملك « 11 » تزيين پذيرفته ، به لطف كردار و حسن گفتار و جمال يوسفى و طلعت خورشيدى ، از تعريف واصف مستغنى و بىنياز و به منزلت سليمانى و مقام ابراهيمى و محاسن اطوار و مكارم اخلاق از
هامش
( 1 ) . ترجمه : در ابتدا و انتهاى ( هرامرى ) خدا را بايد شكر كرد .
( 2 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 85 : آنكس كه فرمانروايى آسمانها و زمين و هرچه در ميان آنهاست از آن اوست .
( 3 ) . پ : « سايه لطف سمى خليل اللّه » پس از بيت آمده .
( 4 ) . پت : « بيت را » ندارد .
( 5 ) . ش : دوران .
( 6 ) . پ . ش . پت : ندارد . از ن ، 1 / 13 تكميل شد .
( 7 ) . بقره ( 2 ) آيهء 30 : من در زمين خليفهاى مىآفرينم .
( 8 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 39 : اوست كه شما را در روى زمين جانشين پيشينيان كرد .
( 9 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 32 : ميانشان تقسيم مىكنيم .
( 10 ) . انعام ( 6 ) آيهء 83 : بالا مىبريم درجات آن كس را كه بخواهيم .
( 11 ) . ترجمه : به او پادشاهى داديم .