خسروان آفاق مستثنى و ممتاز ، از نكهت رياحين رياض سلطنتش مشام جهانيان معطّر و از نور جبههء سرورى و كامكارىاش ديدهء اولى الابصار منوّر . ذات قدسى صفاتش مظهر لطف نامتناهى الهى و از ماه تا به ماهى به وجودش مفتخر و مباهى .
عواطف لطفش سايهء معدلت بر سر متظلّمان افكنده و عواصف قهرش درخت ظلم و عدوان از بيخ بركنده . جبين جابرهء دهر بر آستان دولتش سوده و گوش و گردن [ گردن ] « 1 » كشان زبان از طوق طاعت و حلقهء عبوديتش فرسوده :
نظم
درخشنده [ 3 ] برقى « 2 » برآمد ز ميغ * ز خور تاج بستد ز بهرام تيغ
قضا شمع « 3 » اقبال او برفروخت * عطارد كمربند جوزا بسوخت
قَدَر بخت او را شده مشترى * بياموخت ناهيد خنياگرى
زمين را سراسر همه صحن خاك * بشست آب شمشيرش از ظلم ، پاك
عدو گو برو خونگرى زهر خند « 4 » * كزو پايهء تخت شد سربلند
در اين باغ هرشاخ كو سركشيد * سرش زد به شمشير ، بيخش بُريد
به نيروى مردى و فرهنگ خويش * به گردون برافراخت اورنگ خويش
دَم از كين او كس به عالم نزد * وگر زد دگر در جهان دَم نزد
عقل پير از حسن تدبير و بخت جوان عالمگيرش انگشت تحيّر به « 5 » دندان و تير كفايت تأثير از اصابت رأى فيض پذيرش سر در گريبان ، با رأى جهانآرايش آفتاب جهانتاب را رأى جهانآراى در ضمير نگشته و با وقار قاف آثارش كوه بردبار را معنى حلم و استقرار در خاطر نگذشته ، به دوران عدلش كه نازش ادوار بدان است جز از نهاد مرغان چمن فرياد نخيزد ، و غير از غمزهء چشم خوبان و شكن زلف محبوبان فتنهاى نانگيزد :
هامش
( 1 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 2 ) . پ . ش . پت : شمعى . از ن ، 1 / 3 تصحيح شد .
( 3 ) . س : از « پيش وجود . . . تا . . . قضا شمع » افتادگى دارد .
( 4 ) . س : نه هرچند . م ، 1 / 3 . ن ، 1 / 3 : تا به چند .
( 5 ) . پ . ش : در .