مشغول شده كار بر اهالى حصار تنگ سازد و بگشايد . راى گواليار بر انديشهء سلطان شهاب الدّين آگهى يافته به ملازمت سلطان شتافت و پيشكش بسيار گذرانيده او را از آن اراده بازآورد ليك طغرل « 1 » بعد از رفتن سلطان به غزنين ، در ولايت بيانه حصارى بنا كرده آنجا سكونت اختيار نمود و هميشه به جانب گواليار سوارى فرموده آن نواحى را مىتاخت ، چه كه سلطان در وقت مراجعت از پاى حصار گواليار به ملك بهاء الدّين طغرل گفته بود كه اگر اين قلعه مفتوح شود ، تو را مسلّم شود « 2 » . و چون بر آن سوارىها و تاخت و تاراج نتيجهاى مترتّب نشد ، بىعلاج گشته به دو فرسنگى گواليار حصارى محكم بنا فرمود و با جمعيّت خود آنجا بود و ، على الدّوام ، در تاخت و تضييق محصوران مىكوشيد تا آنكه مدّت يك سال بر اين برآمد ، كار بر اهل قلعه تنگ شد . پس رسولان با تحف و هدايا نزد سلطان قطب الدّين آيبك فرستاده قلعه را به او تسليم نمودند و اين معنى باعث عداوت ميان سلطان قطب الدّين آيبك و ملك بهاء الدّين طغرل شد و نزديك بود كه از طرفين لشكرها كشيده شمشير در ميان آورند كه هادم اللّذات دواسبه بر سر طغرل تاخت آورده ، بىتحريك سيف و سنان ، چنان معاملهء عظيم فيصل يافت . حصار سلطان كوت از آثار ملك طغرل است .
ذكر سلطان آرام شاه بن قطب الدّين آيبك
ارباب خبرت و اصحاب فطنت در سخن ، چنين در سلك بيان كشيدهاند كه آرام شاه ، بعد از قضيّه نامرضيّهء سلطان قطب الدّين ، به موافقت امراى دهلى قدم بر بساط سلطنت گذاشت ، امّا به سبب عدم قابليّت هنوز يك سال نشده بود كه ناصر الدّين قباچه به طرف سند رفته ملتان و اچه و بهكر و شنوران « 3 » را متصرّف شد . و حكّام خلج در بنگاله دم از استقلال زدند و بعضى رايان نيز در « 4 » سرحدّها آتش فتنه و فساد
هامش
( 1 ) . ش : « طغرل » ندارد .
( 2 ) . ش : گردد .
( 3 ) . ش . پت : سيهوان .
( 4 ) . پ . س : در سند .