دى آمد به ديوانگى تا بهار * گسست آب زنجير در جويبار
حصارى شده ماهيان زير رود * به قعر زمين رفته باران فرود « 1 »
بر آن كس كه باد مخالف وزيد * مثل گر چو كوه است در مُو خزيد
برهنهتنان را ز سرپوشِ كم * فرو « 2 » رفته زانو درون شكم
بهرام شاه ، بنابر استدعاى مردم غزنين ، از هند متوجّه دار الملك خود گرديد و ، چنان كه گذشت ، آن ملك را از دست غوريّه انتزاع نموده سيف الدّين سورى و سيّد مجد الدّين وزير را به رسوايى تمام بكشت و عداوتى كه تا آن وقت مستور بود ظاهر شد . بهاء الدّين سام بن عزّ الدّين حسين ، كه وى پدر سلطان غياث الدّين و شهاب الدّين است ، چون به انتقام اخوان چريك جمع نمود ، در آن اثنا آبله برآورده فوت شد . علاء الدّين حسين جهانسوز نيز ولد عزّ الدّين حسين است . سلاطين غور به دو بلندآوازه گشتند . به انتقام برادر به غزنين رفته آنجا را بسوخت و سواى قبر سلطان محمود و سلطان مسعود و سلطان ابراهيم [ 94 ] ، جميع قبور آل سبكتگين را شكافته آتش در عظام ايشان افگند و به سلطنت غزنين و بعضى محال خراسان رسيد . چون به غور مراجعت كرد ، برادرزادگان خود غياث الدّين محمّد سام و معزّ الدّين محمّد سام را به ايالت سنجه « 3 » ، كه از ولايت غور است ، تعيين نمود . چون در طبيعت ايشان شجاعت و سخاوت مركوز بود ، در آن ولايت كه حاصل آن نسبت به خرج ايشان كفايت نمىكرد ، آن مقدار مردم را رعايت كردند كه از اطراف و جوانب [ سپاه به ] « 4 » ايشان روى آورد و نام ايشان بلند گشت . جمعى از اهل حسد اين معنى را به وجه نالايق به عرض علاء الدّين حسين رسانيدند و او متوهّم شده هردو را در قلعهء غرجستان بند كرد و از غايت « 5 » غرور با سلطان سنجر مخالفت نمود و آنچه پدر او هرسال مىفرستاد ، نفرستاد بلكه بلخ و هرات را به تصرّف خود درآورد و آخر در معركهء سلطان سنجر اسير گشته چندگاه در اردوى او سرگردان مىگشت .
سلطان سنجر ترحّم فرموده باز مملكت غور به او ارزانى داشت ، در سنهء احدى و
هامش
( 1 ) . پت . م ، 1 / 97 . ن ، 1 / 55 :به قعر زمين رفته باران فرود * حصارى شده ماهيان زير رود .( 2 ) . ش : درون .
( 3 ) . پت : « سنجه » ندارد .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . ش : « غايت » ندارد .