فرخنده اثر به وجود آمد . يكى ملك فخر الدّين مسعود ملك باميان ، دوم قطب الدّين محمّد داماد بهرام شاه ، [ 93 ] سوّم شجاع الدّين على ، كه در عنفوان جوانى درگذشت ، چهارم ناصر الدّين محمّد ، كه ولايت زمينداور 189 داشت و آن ولايتى است در اطراف غور و تعلّق به قندهار دارد ، پنجم سيف الدّين سورى ، ششم بهاء الدّين سام ، هفتم علاء الدّين حسين . و اينكه عزّ الدّين حسين با سلطان سنجر و سلاطين غوريّه هردو اطاعت مىنمودند و چون او درگذشت ، اولاد سبعهاش كه ايشان را هفت اختر مىگفتند ، متفرّق به دو فرقه شدند . يكى ملوك باميان كه آن را طخارستان و ملك هياطله نيز خوانند و تفصيل آن در كتب مبسوط مذكور است ، دوم ملوك غور و غزنين و اوّل ايشان قطب الدّين محمّد است و به ملك الجبال اشتهار دارد و داماد بهرام شاه غزنوى است و فيروزكوه را [ بنا نهاده ] « 1 » دار الملك ساخت و جهت شكارگاه قريب دو فرسنگ از دو طرف ديوار كشيده جابهجا قصرهاى ملوكانه ساخت روش سلاطين بزرگ پيش گرفت و به فكر تسخير غزنين گشته بهرام شاه بر آن مطّلع گرديد . بنابرآن ، او را از غور به غزنين طلب داشت و محبوس ساخته و بعد از چند روز مسموم گردانيد و اين اوّلين عداوت است ميان غوريّه و غزنويّه .
سلطان سيف الدّين ، از آن دودمان ، اوّل كسى است كه لفظ سلطان بر خود اطلاق كرد . همراه برادر در غزنين بود ، گريخته به فيروزكوه رفت و ، به قصد انتقام ، لشكر جمع آورده متوجّه غزنين [ گرديد ] « 2 » . بهرام شاه مقاومت نياورده به هند گريخت و سلطان سيف الدّين در غزنين بر تخت محمودى نشست و اعتماد بر مردم غزنين كرده برادر خود بهاء الدّين سام را با خيل و حشم غور به فيروزكوه فرستاد و چون طليعهء سپاه وى جلوهگر شد و راههاى كوهستان غور از كثرت برف بسته شد ، خروج از آن جبال متعسّر بلكه متعذّر گشت .
مثنوى
درآمد زمستان و شد تيرماه * گرفتند هريك به كنجى پناه
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .