تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
پرويز بن شنسب معاصر هارون الرّشيد بود . سورى بن محمّد فرزندزادهء امير بنجى در زمان صفّاريّه بود و محمّد بن سورى معاصر سلطان محمود غزنوى بود ، چون اطاعت نمىكرد سلطان بر او لشكر كشيده زنده دستگير ساخت و حكومت آن ديار به پسرش ابو على تفويض نمود . ابو على بن محمّد بن سورى با سلطان اظهار ايلى كرد ، عبّاس بن شنسب بن محمّد ، برادرزادهء ابو على ، به غصب « 1 » ، حكومت يافت و از شومى « 2 » او هفت سال در غور باران نشد و حيوانات صامت و ناطق را نتاج پديد نيامد و با سلطان ابراهيم جنگ كرد ، اسير گشت و محمّد بن عبّاس قائم مقام گشت و سلطان را اطاعت كرد . قطب الدّين حسن بن محمّد بن عبّاس ، جدّ سلاطين غوريّه است . در زمان محاصرهء يكى از قلاع تير به چشمش رسيده درگذشت و پسر او سام از بيم تسلّط سلاطين غزنويّه به هند گريخت و به تجارت مشغول شد و در اواخر ، حبّ وطن غالب آمده با اهل‌وعيال از راه دريا متوجّه غور شد . ناگاه باد مخالف به شدّت هرچه تمامتر بجنبيد و كشتى شكسته همه غرق شدند ، مگر عزّ الدّين حسين بن سام و او به مقتضاى الغريق يتشبث بكلّ حشيش « 3 » ، از بيم جان دست در تخته پاره‌اى زده مقارن آن [ 92 ] حال ببر درّنده‌اى كه در آن كشتى بود ، قرين و رديف او گشته او نيز پاره‌اى از آن تخته را در پنجهء تصرّف فروگرفته و رفيق شفيق او شد . مصراع :
خوش است آوارگى آن را كه همرهى چنين باشد .
و بعد از سه شبانه‌روز كه بر روى دريا بىزاد مانده بودند به هزار جان كندن به كنار رسيدند . پس ببر بجست و حسين برست و در آن حوالى سواد شهرى به نظرش درآمده آنجا رفت و وقت شب ، چنانچه رسم غريبان است ، در دكانى بخفت . جمعى از عسسان به سروقت او رسيده او را دزد پنداشتند و به زندانش كردند و حسين هفت سال در آن زندان روزگار به محنت و كدورت گذرانيد . و بعد از آنكه حاكم شهر را مرضى عارض شده به اطلاق زندانيان فرمان داد ، حسين نيز نجات
هامش
( 1 ) . پ : تعصب . ( 2 ) . ش : شومى ظلم . ( 3 ) . غريق به هرگياهى چنگ مىزند ( خزينة الامثال ، ص 132 ) .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 196 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى