يكى سورى و ديگرى سام ملازم او بودند . بعد از مدّتى از فريدون متوهّم شدند و با جمعى از اتباع خود به نهاوند گريخته آنجا را محكم ساختند . سورى سردار قبيله شد و سام سپهسالار او گشت . سورى دختر خود به پسر سام ، شجاع نام داد و چون سام درگذشت ، شجاعقرين حشمت در خدمت عمّ به سر مىبرد [ 91 ] . حاسدان سخنان ناخوش از او به سمع سورى رسانيده مزاجش را منحرف ساختند تا به حدّى كه خواست دختر را طلاق گيرد . دختر شوهر را خبر كرد . شجاع شبى در اصطبل سورى درآمده ده « 1 » سر اسب و چند قطار اشتر بار كرد و زن و فرزند و نقود و جواهر و طلا و نقره برداشته ، به تعجيل تمام ، خود را به جبال غور انداخت و آنجا مقام ساخته گفت : رومنديش « 2 » . از اين سبب آن محل را رومنديش نام شد و در آنجا قلاع متين بنا كرده مدّتى به استظهار آن با سپاه فريدون مقاومت نمود و آخر خراج بر گردن گرفته امان يافت . و ذرّيت ضحّاك در آن ولايت يكى بعد از ديگرى بزرگ قبيله مىشدند تا به وقت اسلام نوبت به شنسب رسيد و او در زمان امير المؤمنين على عليه السّلام . بود و بر دست آن حضرت ايمان آورده منشور حكومت غور به خطّ مبارك شاه ولايت [ پناه ] « 3 » انتساب يافته سلسله نسبش را بدين موجب ذكر كردهاند : شنسب بن حريق بن نيق « 4 » بن مينسى « 5 » بن وزن بن حسين بن بهرام بن حجش « 6 » بن ابراهيم بن سعد بن اسد بن شدّاد بن ضحّاك و هو بسطام بن مهشاد بن نريمان بن فريدون بن ساميد بن سفيداسب بن ضحّاك بن شهران بن سند اسب « 7 » بن سيامك و هو سام بن مرنتاش بن ضحّاك الملك است . لاجرم آن طبقه به شنسبى منسوباند و فولاد شنسبى در زمان بنى اميّه در جميع ممالك اسلام بر سر منابر به اهل بيت نبوّت ناسزا گفتند ، مگر در غور و در وقت خروج ابو مسلم مروزى به مدد وى رفت و در قتل اعداى اهل بيت تقصير نكرد . و بنجى بن نهادان « 8 » بن درمنش بن درمنشان بن
هامش
( 1 ) . ش : ده طويله .
( 2 ) . م ، 1 / 93 . ن ، 1 / 54 : زومينديش .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت اضافه شد .
( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : نهيق .
( 5 ) . پت : ميشى .
( 6 ) . پت : « حجش » ندارد .
( 7 ) . پت : بنداسب . م . در ن : سند بن سيامك .
( 8 ) . پت : بهاوان