رسم هندو « 1 » است ، در روز خدمت از ايشان گرفته شب مطلق العنان مىساختند تا هر كدام معشوق به هم رسانيده فرزندان پيدا مىكردند و در كمال عزّت پرورش مىنمودند . از آنجا كه سختسرى در خانهزادان مىباشد ، خود را فرزندان راجهها مىدانستند و لفظ راجپوت دلالت بر اين معنى دارد و در عهد اولاد بكرماجيت بسيارى از راجپوتان به دولت و امارت [ 90 ] رسيده و ابناى جنس خود را ، كه عبارت از فرزندان كنيزان باشند ، تربيت نمودند تا آنكه طايفهء راجپوت از حساب گذشته رعيّت و لشكر پادشاهان كهترى اكثر راجپوت شدند و باز ملوك الطوايف شده تا عهد سلطان محمود به فراغت زندگانى مىكردند . و سلطان محمود و اولاد او ، چنان كه گذشت ، به تدريج و مرور راجهء لاهور و ديگر راجههاى آن حدود را مستأصل ساخته سرهند و تهانيسر و قلعهء هانسى را متصرّف گرديدند و در انديشهء دفع راى اجمير و دهلى و غيره نيز بودند كه ناگاه دولت ايشان زوال پذيرفت و آن دولت نصيب سلطان شهاب الدّين غورى و متعلّقان او گشته بسيارى از آن راجهها را مستأصل كردند و آنچه از ايشان ماند ديگر پادشاهان دهلى و گجرات و مندو در برانداختن آن جماعت تقصير نكردند . و چون نوبت پادشاهى هندوستان به اولاد امير صاحبقران تيمور گوركان رسيد « 2 » ، خود يكبارگى ايشان را از بيخوبن بركندند و محتاج نوكرى و كشت و زراعت ساختند .
و از ملوك عهد بكرماجيت كه ايشان را نام توان برد ، در اين عصر كه نوبت پادشاهى هند به نور الدّين محمّد « 3 » جهانگير پادشاه رسيده ، كسى نمانده مگر راجه راناى راجپوت كه پيش از ظهور اسلام آن دولت در آن سلسله بوده و تا حال باقى است ، ليك در اين اوان جهانگير پادشاه غازى « 4 » ، لشكر بر آن ديار فرستاده در برانداختن خاندان او سعى موفور دارد ، توفيق روزى باد . و دهلى از شهرهاى جديد است .
هامش
( 1 ) . پ : اهالى هند .
( 2 ) . پ : امير صاحبقران كه .
( 3 ) . ش : « نور الدّين محمد » ندارد .
( 4 ) . ش : « غازى » ندارد .